در فضای رسانهای امروز، آنچه بیش از خودِ واقعیت اهمیت پیدا کرده، نحوه «روایت» آن است. برخی اتفاقات، به سرعت به موجهای رسانهای تبدیل میشوند؛ کمپینها شکل میگیرند، چهرهها واکنش نشان میدهند و شبکهها پر میشود از حمایت و همدردی. اما در مقابل، برخی رخدادها حتی اگر تلختر و دردناکتر باشند در سکوتی عجیب فرو میروند!
این تفاوت، تصادفی نیست! بلکه بررسی الگوی واکنشها در رخدادهای مرتبط با بهائیت نشان میدهد که «سوژه»ها نه بر اساس میزان رنج یا اهمیت انسانی، بلکه بر اساس «قابلیت رسانهای» انتخاب میشوند. یعنی چه؟ یعنی هرجا امکان روایتسازی، برانگیختن احساسات و ایجاد فشار افکار عمومی علیه ایران و اسلام وجود داشته باشد، واکنشها بهسرعت شکل میگیرد اما جایی که این ظرفیت کمتر است، یا ورود به آن هزینههای سیاسی و رسانهای دارد، سکوت جای واکنش را میگیرد.
اینجاست که یک سؤال جدی باید از سازمان سیاسی «بهائیت» پرسید: که آیا واقعاً معیار شما برای پرداختن به موضوعات مرتبط با بهائیان در سراسر عالم، «انسانیت» است؟ یا «کاربرد رسانهای؟»
وقتی یک رخداد مانند دستگیری مجرم بهائی «پیوند نعیمی» که در قتل ۳ نفر مشارکت داشده است بهراحتی تبدیل به کمپین برای آزادی میشود و رخداد دیگر مانند فوت «پرویز حیدری» بر اثر بمباران امریکاییها در تهران نادیده گرفته میشود و هیچ شکایتی به امریکا و اسرائیل برای کشتن این فرد نمی شود، این نظریه قوت پیدا می کند که با یک استاندارد دوگانه مواجهیم. استانداردی که در آن، ارزش انسانها نه بر اساس خودشان، بلکه بر اساس میزان اثرگذاریشان در فضای رسانهای برای پیشبرد اهداف سازمانی و فرقه ای سنجیده میشود.
این مسئله، فقط مربوط به «بهائیت» نیست؛ بلکه نشانهای از یک مشکل عمیقتر در فضای رسانهای مخالفین ایران است که «روایت» بر «واقعیت» غلبه پیدا می کند. در چنین فضایی، آنچه توسط مخاطبین این رسانهها دیده میشود، لزوماً مهمترین نیست؛ بلکه آن چیزی است که توسط تشکیلات خواسته شده است تا «بهتر» دیده شود و این دقیقاً همان نقطهای است که باید نسبت به آن حساس بود و فهمید فرقههای انحرافی و جریان های معاند علی الخصوص سازمان سیاسی بهائیت چگونه با روایت کردنهای مکرر از آنچه خود می پسندد ذهن مخاطب را از واقعیات دور می کنند.
نویسنده: امیرحسین کامل نواب
