در ادبیات سیاسی، اصطلاح «حاکمیت موازی» معمولاً برای ساختارهایی بهکار میرود که خارج از چارچوب رسمی یک کشور، اما همتراز با آن، در حال تولید قدرت، تصمیمسازی و اعمال نفوذ هستند. حال سؤال اینجاست: آیا تشکیلات بهائی، صرفاً یک جریان اعتقادی است یا نمونهای از همین الگوی «حاکمیت موازی»؟
بررسی اسناد و تحلیلهای منتشرشده در برخی منابع، نشان میدهد که ساختار بهائیت، فراتر از یک تشکیلات مذهبی ساده عمل میکند. این ساختار، شبکهای چندلایه از نهادهای محلی، ملی و بینالمللی را در بر میگیرد که هرکدام دارای کارکردهای مشخص سازمانی، مالی و حتی راهبردی هستند.
آنچه این ساختار را قابل تأمل میکند، صرفاً گستردگی آن نیست؛ بلکه نوع کارکرد آن است. در این الگو، از «محافل محلی» تا «بیتالعدل»، یک زنجیره منسجم تصمیمگیری شکل گرفته که نهتنها به امور اعتقادی میپردازد، بلکه در حوزههایی مانند مدیریت منابع، هدایت اجتماعی و حتی تنظیم رفتار جمعی نیز نقش ایفا میکند.
یکی از مهمترین محورهای مطرحشده در این تحلیلها، موضوع «نقشههای تشکیلاتی» است؛ طرحهایی که از دوره عبدالبهاء آغاز شده و در طول دههها ادامه یافتهاند. این نقشهها، که در ظاهر با عناوینی چون «تبلیغی» یا «توسعهای» معرفی میشوند، در واقع بهعنوان برنامههایی مرحلهبهمرحله برای گسترش نفوذ و سازماندهی منابع انسانی تفسیر شدهاند.
طبق این تحلیل که بر اساس داده های معتبر می باشد، تشکیلات بهائیت باید به یک پرسش جدی پاسخ دهد: چرا یک جریان مذهبی، به چنین سطحی از برنامهریزی سازمانی و شبکهسازی جهانی نیاز دارد؟ آیا هدف صرفاً تبلیغ باورهاست، یا دستیابی به نوعی قدرت ساختاری در سطح فراملی؟
مسئله دیگر، «عدم شفافیت» است. بسیاری از فعالیتهای بهائیت در قالب نهادهایی انجام میشود که در ظاهر، سازمانهای مدنی یا فرهنگی معرفی میشوند، اما در عمل، بخشی از یک شبکه بزرگتر هستند. همین موضوع، که به آن «پوشش سازمانی» گفته می شود؛ یعنی استفاده از ساختارهای ظاهراً بیطرف برای پیشبرد اهداف کلان.
این الگو، شباهت زیادی به مدلهای کلاسیک نفوذ نرم دارد؛ جایی که قدرت، نه از طریق زور، بلکه از مسیر شبکهسازی، فرهنگسازی و مدیریت منابع انسانی اعمال میشود.
اما مهمترین نکته، تأثیر این ساختار بر مفهوم حاکمیت ملی است. اگر یک شبکه فراملی، بتواند در داخل یک کشور، ساختارهای موازی ایجاد کند از شبکه مالی گرفته تا نظام تصمیمسازی آیا این به معنای تضعیف حاکمیت رسمی نیست؟
پژوهشگران بر این باورند که چنین الگویی، در نهایت میتواند به نوعی «انتقال قدرت نرم» منجر شود؛ انتقالی که بدون درگیری آشکار، اما با اثرگذاری عمیق، ساختارهای اجتماعی و سیاسی را تحت تأثیر قرار میدهد.
در این میان، نکتهای که حساسیتها را دوچندان میکند، سابقه تاریخی این جریان در ایران است. تجربههای گذشته از فعالیت های ضد میهنی بهائیان، در دوره قاجار، پهلوی و جمهوری اسلامی، باعث شده که هرگونه فعالیت سازمانیافته از سوی این تشکیلات، با دقت بیشتری مورد بررسی قرار گیرد.
در نهایت، مسئله به یک دوگانه اساسی بازمیگردد: آیا بهائیت یک دین است یا یک سازمان سیاسی با اهدافی فراتر از دین؟ با تحلیل فوق مشخص گردید، پاسخ صحیح گزینه دوم است، لذا بررسی رفتارهای جمهوری اسلامی در پرداخت به بهائیت و بهائیان در ایران را نباید صرفاً در چارچوب اعتقادی سنجید، بلکه در نگاه جامع و صحیح این سازمان باید در چارچوب امنیتی و سیاسی مورد بررسی قرار گیرد.
و این همان نقطهای است که بحث درباره سازمان سیاسی بهائیت، از یک مناقشه دینی، به یک چالش سیاسی و امنیتی تبدیل میشود و طبیعتا شیوه رفتاری حاکمیت با بهائیان و دیگر اقلیت های حقیقتا دینی را متفاوت می کند.
نویسنده: امیرحسین کامل نواب
