حضور یا غیبت؛ تصوف فرقه‌ای و مسئولیت‌های عصر حاضر

حضور یا غیبت؛ تصوف فرقه‌ای و مسئولیت‌های عصر حاضر

در نگرش رایج به جریان‌های صوفیانه، اغلب این پندار شکل گرفته که عرفان، مقوله‌ای کاملاً فردی، گوشه‌نشین و بیگانه با عرصه‌ی سیاست و اجتماع است. این برداشت، هرچند در میان برخی طریقت‌ها رواج یافته، اما با جوهره‌ی عرفان ناب اسلامی همخوانی ندارد. عرفانِ برخاسته از قرآن و سنت، هرگز آدمی را به کناره‌گیری از سرنوشت جمعی فرانمی‌خواند؛ بلکه سلوک الی‌الله را در گروِ درک درست از زمانه و مسئولیت‌پذیری در قبال جامعه می‌داند. از این منظر، تفکیک میان باطن‌گرایی و توجه به سیاست، نه تنها کمکی به تعالی روح نمی‌کند، بلکه مسیر سلوک را نیز دچار خدشه می‌سازد.

با نگاهی به سیر تاریخی تصوف، به‌ویژه در دوران معاصر، درمی‌یابیم که بسیاری از مشایخ و پیروان این مسیر، سیاست را عرصه‌ای مملو از تزاحمات نفسانی و رقابت‌های دنیوی تلقی کرده‌اند. آنان حضور در این میدان را مانعی بر سر راه صفای باطن و خلوص نیت دانسته‌اند و بر همین اساس، فاصله‌گرفتن از قدرت و تصمیم‌گیری‌های اجتماعی را نشانه‌ای از ورع و تقوا به شمار آورده‌اند. این نگرش، در طول قرون، سبب شد که جریان غالب تصوف، نقشی کم‌رنگ و اغلب انفعالی در رخدادهای بزرگ تاریخی نظیر تهاجمات بیگانه یا نهضت‌های عدالت‌خواهانه ایفا کند. اگرچه استثناهایی در قالب حضور چهره‌هایی صوفی در جنبش‌های ضداستعماری دیده می‌شود، اما روح کلی این جریان، بر کنج‌نشینی و عزلت‌گزینی استوار مانده است.

امروز، در عصری که رسانه‌ها، جنگ‌های هویتی و بحران‌های سیاسی، چهره‌ی جهان را دگرگون ساخته‌اند، انتظار می‌رفت جریان‌های عرفانی، بازتعریفی نو از مسئولیت معنوی خویش ارائه دهند و دست‌کم در قبال ارزش‌های انسانی و الهی، موضعی شفاف اتخاذ کنند. اما واقعیت آن است که در بسیاری از موارد، این انتظار برآورده نشده است. در فضای کنونی ایران، با وجود تجربه‌ی جنگ تحمیلی، ناآرامی‌های داخلی و هجمه‌ی گسترده‌ی رسانه‌ای علیه نظام، اکثر سران و بزرگان فرقه‌های صوفیه، سکوت را برگزیده‌اند و از ابراز نظر در مسائل سیاسی و اجتماعی خودداری کرده‌اند.

این سکوت، هرچند با توجیهاتی چون پرهیز از جدال‌های دنیوی و تمرکز بر باطن، قابل توضیح به نظر می‌رسد، اما در عرصه‌ی عمل، به بی‌تفاوتی نسبت به سرنوشت امت اسلامی نزدیک می‌شود. چگونه می‌توان هم‌زمان از عشق الهی و انسان‌دوستی سخن گفت، اما در برابر ظلم آشکار علیه مظلومان فلسطین یا توطئه‌های دشمنان علیه کیان اسلامی، خاموش نشست؟ اگر سیر و سلوک، انسان را به حقیقت‌جویی دعوت می‌کند، دفاع از حقیقت نیز جزئی از همان دعوت خواهد بود. در این میان، حتی برخی از گروه‌های وابسته به تصوف، نه تنها موضعی روشن ندارند، که رفتارشان عملاً به نفع جبهه‌ی مخالف تمام می‌شود.

در جامعه‌ی امروز ایران، عرفان و سیاست دو عرصه‌ی متضاد نیستند. انقلاب اسلامی، خود محصول نگرشی عرفانی بود که امام خمینی(ره) آن را از خلوت تا عرصه‌ی مبارزه گسترش داد؛ عرفانی که هم به تهذیب نفس می‌پردازد و هم در برابر ظلم به پا می‌خیزد. در روزگاری که جنگ روایت‌ها و تهاجم فرهنگی، هویت و باورها را نشانه گرفته، هر گونه معنویت‌زدایی از مسئولیت‌های اجتماعی، نمی‌تواند داعیه‌ی عرفان حقیقی داشته باشد.

بنابراین، شایسته است که بزرگان و مرشدان طریقت‌های صوفی، در نسبت خود با جامعه و سیاست بازنگری کنند. عرفانی که از مسئولیت گریزان باشد، به زودی به پوسته‌ای از الفاظ و تمرین‌های ریاضتی بدل می‌شود. معنویت واقعی، آن است که انسان را به شناخت حق و ایستادگی در برابر باطل فرا می‌خواند. امروز، بیش از هر زمان، نیاز به عرفانی پویا، مردمی و متعهد احساس می‌شود؛ عرفانی که هم به عمق جان آدمی نظر دارد و هم در برابر فتنه‌ها و انحرافات، ایستادگی می‌کند. چنین رویکردی می‌تواند معنویت را از حاشیه‌نشینی بیرون آورد و آن را به نیرویی پیش‌برنده برای بیداری و اعتلای امت اسلامی تبدیل کند.

 

نویسنده: سید رضا موسوی

لینک کوتاه این صفحه:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *