با توجه به تفاوتهای بنیادین میان تصوف و عرفان، صوفیه را میتوان در کنار عرفا، دو طبقهی متمایز در جامعهی اسلامی دانست. آنان دربارهی ابلیس لعین رجیم در قرآن نیز دیدگاههایی متفاوت ابراز کردهاند. در واقع اظهارات صوفیه نسبت به ابلیس فهم می شود که نقش اغفالگرانه ابلیس را که در عملی کردنش سوگند یاد کرده خصوصیت خلقی او می دانند، سرپیچی و نافرمانی از دستور الهی در ارتباط با سجده بر حضرت آدم-علیه السلام-را نیز چون از یکتاپرستی و تعصب او نسبت به خدای اعلی ناپسند ندانسته، ابلیس را به چنین توصیف و شرحی که از نافرمانی او کرده اند مورد تعظیم و تکریم قرار داده اند.
بر فرض محال اگر بپذیریم که صوفیان راه صواب رفته اند –که شکی نیست به بی راهه و کج اندیشی گرفتار شده اند- میگوئیم شما پذیرفتهاید که ابلیس بر سر راه دینداری مردم دام و دانه نهاده، بنی آدم را به آنچه که مورد رضای خداوند متعال نیست ترغیب و تشویق میکند و تا آخرین غروب دنیا جز این کاری ندارد، چنین موجودی حتی خلقی در هر مقام و منزلتی باشد باید مورد لعن و نفرین قرار گیرد، پس چرا بر اساس خیالات و توهمات صوفیانه زبان ستایش و ثناگوئی او می گشائید؟ در صورتی که می دانید تمامی پیامبران الهی مبعوث به رسالت شده اند تامردم را از آنچه ابلیس مشوق آن است باز دارند.
موضوع شایسته توجهی که در آثار گروهی از بزرگان صوفیه دیده می شود کوشش آنان در دفاع از ابلیسی است که او را دشمن رهروان صراط توحید دانسته اند. این گروه از صوفیان جهت توجیه نافرمانی او به دروغ بافی دست و پاها زده اند، غافل از اینکه بی اعتقادی خود را به قرآن که ابلیس را لعین رجیم دانسته ثابت کرده اند، صوفیان نه تنها با توجیهات ضعیف برای نافرمانی ابلیس کاری نکرده اند،بلکه نافرمانی خود را از خدا به ثبت رسانده اند.
در اقوال صوفیان سرشناس که مانند جنید بغدادی ، احمد غزالی و ابوالقاسم گرکانی در شجره های تصوف قادریه، اویسیه، نعمه اللهیه و ذهبیه اغتشاشیه حلقه اتصال افراد شجره اند عبارات و نکاتی که حاکی از همدلی و همدردی با ابلیس و حسن نظر نسبت به او می باشد دیده می شود.
در ارتباط با عنوان بالا چنین ساخته اند:«صوفیه می گویند: حق را جمال است و جلال، یا به زبانی لطف است و قهر» صوفی کسی است که عاشق لطف و قهر حق هردو باشد، نه اینکه از لطفش شاد شود و از قهرش ملول، شیطان عاشق قهر حق هم بوده، زیرا وقتی که حضرت حق او را لعنت کرد از این لعنت ناراحت نشد و از خطاب پرعتاب «لعنتی» شاد گردید، زیرا لعنت از جانب دوست بود و هرچه از دوست آید خوش آید:
عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد ای عجب من عاشق این هر دو ضد
اما ربط این ساخته صوفیانه با صوفیه این است که صوفیه معتقد اند عاشق لطف و قهر خدا یکسان می باشد.
یا در آخرین حج (حوالی سال ۲۹۰) فریاد لبیک بر کشید و گفت: خدایا مرا بیش از این بینوا و مستمند بکن ،خدایا رسوایم ساز تا لعنتم کنند،خدایا مردم را از من بیزار کن. (آثار حلاج، قاسم میرآخوری:۲۱۴)
- حجت الاسلام مهدی قیاسی کارگرمقدم

یک پاسخ
بسم الله الرحمن الرحیم عزیز بنده پنجاه سال است عرفان مطالعه میکنم هیچ کدام از مسائلی که شما عنوان میکنید در عرفان اسلامی و اسلام ناب محمدی نیست
شما فرقه های انحرافی را به عنوان عرفان اسلامی معرفی میکنید
در حالی که میدانید عرفانی که از متن قرآن و احادیث ائمه معصوم در می آید هیچکدام از اینها نیست
شما بفرمایید اصلا در اسلام چیزی به عنوان عرفان قبول دارید یا نه؟
اگر قبول دارید بفرمایید چیست؟
اگر قبول ندارید جواب این همه مجتهد و مرجع تقلید را که همگی عارف بودند بدهید مانند امام خمینی با آن همه کتاب و شعرهای عرفانی مثل تفسیر دعای سحر یا حاج ملا احمد نراقی صاحب معراج السعاده و مثنوی طاقدیس یا علامه طباطبایی مفسر قرآن یا آقای جوادی عاملی که معاصر است و همه میشناسند یا شهید مطهری یا رهبر معظم انقلاب یا سایر بزرگانی که عرفان خود را از آیات و روایات و ادعیه معصومین گرفته اند
الهی بک عرفتک و انت دللتنی علیک و دعوانی الیک و لولا انت لم ادر ما انت…
عمیت عین لاتراک