وقتی «امامت معنوی» در سران اسماعیلیه بهانه‌ای برای فرار از مسئولیت می‌شود!

در سال‌های اخیر، رهبران اسماعیلیه پیوسته این سخن را تکرار کرده‌اند که «امامت یک نقش معنوی است، نه یک نقش سیاسی» و «من بر هیچ سرزمینی حکومت نمی‌کنم». این گفته به ظاهر بی‌ضرر است، اما در عمل به سپری برای سکوت در برابر بزرگ‌ترین بحران‌های جهان اسلام تبدیل شده است. هنگامی که رژیم صهیونیستی در غزه مرتکب کشتار گسترده غیر نظامیان می‌شود، هنگامی که مسلمانان در مناطق مختلف مورد تجاوز قرار می‌گیرند، رهبران اسماعیلیه نه بیانیه‌ای صادر می‌کنند، نه اعتراضی می‌کنند و نه حتی پیام تسلیتی می‌فرستند. این «غیرسیاسی بودن» در حقیقت خود یک انتخاب سیاسی است: انتخاب سکوت در برابر ستم، و انتخاب حفظ روابط دوستانه با قدرت‌های غربی.

نگاهی به تاریخ نشان می‌دهد که اسماعیلیان اولیه چنین نبودند. در دوران الموت، فدائیان اسماعیلی با قلعه‌ها به مقاومت در برابر نیروهای خارجی پرداختند و در تاریخ به عنوان نماد مقاومت در برابر ستم ثبت شدند. اما پس از تبدیل شدن آقاخان به یک «متحد» بریتانیا در دوره استعماری، این سنت مقاومت به تدریج جای خود را به نزدیکی به قدرت‌های غربی داد. آقاخان چهارم در سال ۱۹۵۷ از ملکه بریتانیا لقب «عالیجناب» دریافت کرد و روابط نزدیکی با نخبگان سیاسی آمریکا و بریتانیا داشت. این رابطه هرگز قطع نشده است: در حالی که کودکان غزه زیر آتش توپخانه جان می‌دهند، دیدارهای رهبران اسماعیلیه با مقامات غربی همچنان ادامه دارد.

مشکل اصلی در اینجاست که اسلام از همان آغاز با سیاست پیوند خورده است. پیامبر اسلام(ص) در مدینه هم رهبر دینی بود و هم رهبر سیاسی، و احکام اسلام به طور طبیعی شامل عدالت اجتماعی، دفاع و اداره جامعه می‌شود. ادعای «ما سیاسی نیستیم» در واقع به معنای کنار گذاشتن بخشی از مسئولیت دینی است. به ویژه زمانی که ستم به نام دین یا در سرزمین‌های اسلامی رخ می‌دهد، سکوت دیگر بی‌طرفی نیست، بلکه رضایت ضمنی است. تاریخ را باید با دقت خواند، نه تنها برای ثبت گذشته، بلکه برای تشخیص اینکه چه کسانی در لحظات حساس تاریخ سکوت کردند.

لینک کوتاه این صفحه:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *