سایه-بدبینی-بر-سیاست‌-ورزی

سایه بدبینی بر سیاست‌ورزی؛ پاسخی به یادداشت «آغاز عصر نابخردی»

استاد محمدتقی سبحانی، از اساتید برجسته و زحمت کشیده حوزه هستند. اما اخیراً یادداشتی از سوی ایشان منتشر شد که قابل تأمل بود. این نوشته که «آغاز عصر نابخردی» نام دارد، جهان جدید در قرن ۲۱ را از عصر «خرد» گسسته و با نگاهی گرگ صفت به انسان، خشونت و «نابخردی» را به صورت هنجارهای یک زیست مدنی معرفی می‌کند. استاد، متن یاداشت خویش را با طرح این چند پرسش رها می‌کند:

«در این عصر نوین چگونه باید زیست کرد؟ و اساسا برای حیات طیبه سیاسی راهی وجود دارد؟ آیا در معادلات جهانی و منطقه‌ای که مکر و فریب و خیانت، نرخ آشکار در این بازار مکاره است و هیچ نهاد نظارتی و قانون مورد وفاق وجود ندارد، چگونه می‌توان از پیمان مشترک و پیوند پایدار سخن گفت؟ پرسش این است که اساسا بر بنیاد اخلاق و حقوق معنویت چگونه می‌توان سیاستی را بنیاد کرد؟ اگر راهی برای گذار از این ورطه سخت تمدنی وجود دارد، چگونه و با کدامین ظرفیت‌های معرفتی و میدانی می‌توان به چنین راهی گام نهاد؟!»

به نظر حقیر ایشان این فضا را به خواننده القا می‌کند که گویا هیچ وجه تمایزی بین سیاستی که سرشار از مکر و فریب است و سیاستی که مسیر حق را در پیش می‌گیرد وجود ندارد. ایشان با ترسیم چهره‌ای کاملاً تاریک از عصر حاضر، مرزهای میان سیاست حق‌طلبانه و سیاست مبتنی بر فریب را در جهان امروز کمرنگ کرده و امکان‌پذیری «حیات طیبه سیاسی» را به شدت زیر سوال می‌برد. این موضوع در متن از طریق چند محور اصلی قابل مشاهده است:

الف) تعمیم فریب و خشونت به ماهیت سیاست: استاد سبحانی می‌نویسد که در جهان جدید قرن ۲۱، «خیره‌سری و خون‌ریزی از یک سو، و حیله‌گری و دوروئی از سوی دیگر، خوی سیاست‌ورزی و ابزار پیشبرد اهداف سیاسی و اقتصادی» شده است. او با بیان اینکه باید چنین رفتاری را در «خوی و سرشت همه سیاستمداران عصر جدید انتظار داشت»، عملاً هیچ وجه تمایزی برای سیاستی که مسیر حق و اخلاق را در پیش می‌گیرد قائل نمی‌شود و همه را در چارچوب سیاستی گرگ‌صفتانه و مبتنی بر مکر و فریب تعریف می‌کند. باید از ایشان پرسید پس دیگر سیاستمدار متدیّن نداریم؟

ب) رسیدن جهان مدرن به بن‌بست اخلاقی: استاد سبحانی تاکید دارد که جهان مدرن به «تمامیت خویش رسیده است» و آخرین دستاوردهای آن، معرفی «درندگی، دوروئی و فریبکاری» به عنوان ارزش‌های اصلی مدنیت جهانی است. در این نگاه، منفعت‌طلبی و الیگارشی قدرت هر چیزی را مباح می‌داند و خشونت و نابخردی به هنجار تبدیل شده‌اند. در چنین ساختاری، گویی ذات سیاست با تباهی گره خورده است. باید از ایشان پرسید که آیا منظورتان این است که دیگر از همراهی سیاست و دیانت ناامید باشیم؟

ج) ناامیدی از امکان‌پذیری حیات طیبه سیاسی: ایشان در پایان متن با طرح پرسش‌هایی بنیادین، اوج تردید خود را نشان می‌دهد. استاد می‌پرسد وقتی «مکر و فریب و خیانت، نرخ آشکار در این بازار مکاره است»، آیا «اساسا برای حیات طیبه سیاسی راهی وجود دارد؟». طرح این پرسش‌ها و اشاره به اینکه در این فضای بدون نهاد نظارتی و قانون، چگونه می‌توان سیاستی بر بنیاد اخلاق و معنویت بنا کرد، دقیقاً به خواننده این حس را منتقل می‌کند که گویی مسیر حق و حیات طیبه در این «ورطه سخت تمدنی» کاملاً مسدود و دست‌نیافتنی است. استاد گرامی، آیا با این تعمیم، حضرتعالی از انقلاب و نظام اسلامی هم ناامید شدید؟ این القاء یأس و ناامیدی با سیره رهبر شهیدمان تناقض ندارد؟

بد نیست تا یادداشت اینجانب نیز با چند پرسش پایان یابد؟ آیا یادداشت استاد سبحانی، شما را به تفکر جدایی دین از سیاست رهنمون نمی‌سازد؟ کدام تشکیلات، معروف به داشتن چنین تفکری بوده و هستند و نسبت خانوادگی استاد با این تشکیلات چیست؟ آیا مسئولین سایت «دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم» این یادداشت را ابتدا مطالعه نموده و منتشر کردند یا صرف داشتن مسئولیت در این نهاد، جهت انتشار مطلب کافی است؟

 

نویسنده: رضا اکبری آهنگر

لینک کوتاه این صفحه:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *