این روزها، نامِ وحدت را بیشتر از همیشه میشنویم؛ اما کاش پیش از آنکه وحدت را بر زبان بیاوریم، لحظهای به حالِ این امت نگاه کنیم…
به دلهایی که خستهاند، به سرزمینهایی که هنوز بوی خون میدهند، به کودکانی که پیش از آنکه معنای اختلاف را بفهمند، طعمِ تلخِ جنگ را چشیدهاند.
چه تلخ است که فرزندانِ یک پیامبر، گاهی آنقدر از یکدیگر دور میشوند که دشمن، میانشان خانه میسازد.
محمد (ص) آمد تا دلهای شکسته را به هم پیوند بزند؛ آمد تا انسانها را از تاریکیِ کینه بیرون بکشد و زیر پرچم توحید جمع کند.
اما امروز… هنوز صدای اختلاف بلند است. هنوز گاهی به جای آنکه دست یکدیگر را بگیریم، برای هم دیوار میکشیم؛ هنوز پیش از آنکه برادریِ یکدیگر را ببینیم، دنبال تفاوتها میگردیم؛ و دشمن، آرام و بیصدا، از همین فاصلهها عبور میکند.
هفته وحدت، برای من فقط یک عنوان نیست؛ یک حسرت است…
حسرتِ امتی که اگر دلهایش کنار هم بود، چه بسیار زخمهایی که بر پیکرش نمینشست.
کاش این روزها فقط جشنِ یک میلاد نباشد؛ کاش یادمان بیاورد که پیامبر رحمت (ص)، میراثی بزرگتر از یک نام برای ما گذاشت؛ میراثی به نام امت.
امتی که قرار بود پناهِ هم باشد، نه دشمنِ هم.
کاش وقتی نام محمد (ص) را میشنویم، فقط صلوات نفرستیم؛ کمی هم به راهی که او برایمان ساخت فکر کنیم… به آن روزی که دستهای پراکنده را گرفت، دلهای شکسته را کنار هم نشاند و از مردمانی که سالها با یکدیگر جنگیده بودند، امتی ساخت که جهان را به شگفتی واداشت.
و چه غمانگیز است اگر امروز، همان امت، دوباره گرفتار همان دیوارهای قدیمی شده باشد.
هفته وحدت، شاید بیش از آنکه هفتهی شادی باشد، هفتهی بیدار شدن باشد؛ هفتهای برای به یاد آوردنِ آنچه از دست دادهایم… و آنچه هنوز میتوانیم دوباره بسازیم.
شاید هنوز دیر نشده باشد. شاید هنوز بتوان از میان این همه فاصله، راهی به سوی هم پیدا کرد. شاید هنوز بتوان به نام محمد (ص) دوباره کنار یکدیگر ایستاد!
نویسنده: عرفان دیانتیان
