پرسشگری درباره آیات قرآن، اگر با مراجعه به منابع معتبر و رعایت اصول فهم متن همراه باشد، راهی برای رفع ابهام، شناخت دقیق آموزههای دینی و پیشگیری از برداشتهای نادرست است. یکی از شیوههای رایج در طرح شبهات دینی، نادیدهگرفتن معانی گوناگون یک واژه قرآنی یا عرضهکردن بخشی از یک موضوع بهجای تمام حقیقت آن است. ازاینرو، برای فهم قرآن باید به تفاوت مشترکهای لفظی، نسبت مفاهیم مجمل و مبیّن و دیدگاه مفسران معتبر توجه کرد. آیه «لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ» (بقره، ۲۵۶) نمونهای روشن است. اگر این آیه بدون بررسی معنای «دین»، مفهوم «اکراه»، شأن نزول و آیات مرتبط تبیین شود، ممکن است این پرسش پیش آید که اگر پذیرش دین اجباری نیست، چرا پیامبران با جدیت مردم را به ایمان دعوت میکردند؟ پاسخ به این پرسش، نیازمند تفکیک میان دعوت و تبیین از یکسو، و اجبار و تحمیل از سوی دیگر است.
پاسخ مختصر
«دین» در قرآن به معانی گوناگونی مانند آیین و اعتقاد (کافرون، ۶)، جزا و حسابرسی (حمد،۴) و تسلیم و بندگی (آلعمران، ۸۳) آمده است. در آیه «لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ» (بقره، ۲۵۶)، سخن از اجبار در پذیرش ایمان دینی است. «اکراه» یعنی واداشتن شخص به کاری برخلاف خواست او. در شأن نزول مشهور در تفسیر «مجمعالبیان»، مردی از انصار به نام ابوحصین میخواست دو پسرش را که به مسیحیت گرویده و همراه بازرگانانی به شام رفته بودند، به اسلام بازگرداند؛ آیه نازل شد و اجبار در پذیرش دین را نفی کرد. اصرار پیامبران بر هدایت، به معنای تحمیل ایمان نبود؛ آنان مأمور بودند حقیقت را تبیین کنند، مردم را با حکمت و استدلال دعوت کنند و از سر دلسوزی نسبت به سرنوشت آنان هشدار دهند. همانگونه که پزشک دلسوز خطر بیماری را توضیح میدهد و بیمار را به درمان فرامیخواند، اما توصیه و اصرار او بهخودیخود درمان را محقق نمیکند، پیامبران نیز راه را نشان میدادند و انسانها را به انتخاب آگاهانه فرامیخواندند. بنابراین، میان نفی اجبار و از سویی دیگر اصرار بر دعوت تعارضی نیست.
پاسخ تفصیلی و تحلیلی
- معنای «دین» در قرآن
واژه «دین» در قرآن کریم، با توجه به سیاق، در معانی متفاوتی به کار رفته است؛ ازاینرو، نمیتوان همه کاربردهای آن را یکسان دانست.
«لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ» (کافرون، 6). در این آیه، دین به معنای آیین و شیوه اعتقادی و عبادی است.
«مَالِكِ يَوْمِ الدِّينِ» (حمد، 4). در این آیه، دین به معنای جزا و حسابرسی است.
«أَفَغَيْرَ دِينِ اللَّهِ يَبْغُونَ» (آلعمران، 83). این آیه، دین را در پیوند با تسلیم در برابر خداوند مطرح میکند.
همچنین قرآن میفرماید:
«إِنَّ الدِّينَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ» (آلعمران، 19). در این آیه، موضوع اصلی، پذیرش اعتقاد و ایمان دینی است. بنابراین، برای فهم درست آیه باید معنای مناسب آن را فهمید.
- معنای «اکراه» و نسبت آن با ایمان
«اکراه» به معنای واداشتن شخص به انجام کاری برخلاف خواست اوست. در آیه مورد بحث، نفی اکراه با ماهیت ایمان ارتباط دارد؛ زیرا ایمان حقیقی صرفاً اظهار زبانی یا انجام ظاهری اعمال نیست، بلکه با شناخت و پذیرش درونی همراه است.
علامه طباطبایی در تفسیر المیزان ذیل آیه ۲۵۶ سوره بقره، توضیح میدهد که اعتقاد و ایمان از امور قلبیاند و اجبار بیرونی بهخودیخود نمیتواند جایگزین پذیرش درونی شود. ممکن است فشار بیرونی بر رفتار یا گفتار ظاهری اثر بگذارد، اما این امر بهتنهایی دلیل بر تحقق ایمان حقیقی نیست. (طباطبایی، «المیزان فی تفسیر القرآن»، ج ۲، ذیل آیه ۲۵۶ سوره بقره)
پس نفی اکراه به معنای بیاهمیتبودن ایمان یا بینیازی انسان از هدایت نیست؛ بلکه ناظر به تفاوت میان تحمیل رفتار ظاهری و تحقق باور قلبی است.
- شأن نزول آیه؛ گزارش ابوحصین و دو پسر مسیحی او
در مجمعالبیان فی تفسیر القرآن، ذیل آیه ۲۵۶ سوره بقره، از سُدّی گزارشی درباره مردی از انصار به نام ابوحصین نقل شده است. بنا بر این گزارش، ابوحصین دو پسر داشت. هنگامی که بازرگانانی از شام برای تجارت و فروش روغن به مدینه آمدند، دو پسر او تحت تأثیر دعوت آنان به مسیحیت گرویدند و هنگام بازگشت بازرگانان، همراه آنان به شام رفتند.
ابوحصین از این اتفاق ناراحت شد و نزد پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) رفت و خواستار بازگرداندن فرزندانش شد. او میخواست بداند آیا میتواند آنان را به اجبار به اسلام بازگرداند. در این گزارش، نزول آیه «لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ» در ارتباط با همین درخواست نقل شده است؛ آیهای که اجبار در پذیرش دین را نفی میکند. (طبرسی، «مجمعالبیان فی تفسیر القرآن»، ذیل آیه ۲۵۶ سوره بقره؛ نیز: مکارم شیرازی، «تفسیر نمونه»، ج ۲، ص ۲۷۸)
لذا اگر خانوادهای از سر دلسوزی و با این باور که فرزندش باید هدایت شود، خواهان تغییر اجباری اعتقاد او باشد، اصل دعوت و خیرخواهی را نباید با تحمیل ایمان یکسان گرفت.
- «قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ»؛ روشنشدن راه هدایت
آیه پس از عبارت «لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ» میفرماید :«قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ» (بقره، ۲۵۶)؛ راه هدایت از گمراهی روشن شده است. سپس ادامه میدهد: «فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَىٰ لَا انْفِصَامَ لَهَا» (بقره،۲۵۶)؛ پس هر کس به طاغوت کفر بورزد و به خدا ایمان بیاورد، به دستاویزی استوار چنگ زده است که گسستنی نیست.
این ادامه نشان میدهد که نفی اکراه به معنای بیتفاوتی نسبت به حق و باطل نیست. آیه، هم اجبار در پذیرش دین را نفی میکند و هم از روشنشدن راه حق و اهمیت ایمان سخن میگوید.
روشنبودن راه، به معنای آن نیست که همه انسانها الزاماً حقیقت را میپذیرند یا دیگر نیازی به تبیین و گفتوگو وجود ندارد. انسان ممکن است بر اثر ناآگاهی، تعصب، تأثیر محیط یا برداشت نادرست، در تشخیص حقیقت دچار خطا شود. ازاینرو، دعوت، استدلال و رفع ابهام همچنان ضرورت دارد.
- چرا پیامبران بر هدایت مردم اصرار میکردند؟
قرآن کریم درباره دلسوزی پیامبر اسلام(صلی الله علیه و آله) نسبت به کسانی که ایمان نمیآوردند، میفرماید: «لَعَلَّكَ بَاخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ» (شعراء، ۳)؛ گویی میخواهی از شدت اندوه، جان خود را از دست بدهی که چرا آنان ایمان نمیآورند.
این آیه از اندوه پیامبر(صلی الله علیه و آله) در برابر رویگردانی مردم حکایت دارد. پیامبر سعادت انسانها را در هدایت میدید و ازاینرو، برای ایماننیاوردن آنان اندوهگین میشد؛ اما این دلسوزی به معنای مجازبودن تحمیل ایمان نبود.
قرآن شیوه دعوت را نیز روشن کرده است: «ادْعُ إِلَىٰ سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» (نحل، ۱۲۵)؛ با حکمت و اندرز نیکو به راه پروردگارت دعوت کن و با آنان به شیوهای که نیکوتر است، گفتوگو کن.
در این آیه، حکمت، اندرز نیکو و گفتوگوی شایسته، شیوههای دعوت معرفی شدهاند. این روشها بر تبیین، استدلال و اقناع تکیه دارند؛ نه بر جایگزینکردن باور تحمیلی بهجای پذیرش درونی.
همچنین قرآن درباره رسالت پیامبران میفرماید: «وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولًا أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ» (نحل، ۳۶)؛ در هر امتی پیامبری برانگیختیم که خدا را بپرستید و از طاغوت دوری کنید.
بنابراین، دعوت مردم به بندگی خدا و دوری از طاغوت، بخشی از رسالت پیامبران است. آنان باید حقیقت را ابلاغ کنند، راه حق را توضیح دهند و نسبت به پیامدهای انتخابها هشدار دهند. اما مسئولیت دعوت با تحمیل ایمان تفاوت دارد.
- نفی اجبار در دین، به معنای آزادی مطلق در برابر احکام دینی نیست.
یکی از سوءبرداشتها آن است که از آیه «لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ» نتیجه بگیریم چون دین اجباری نیست، پس انسان در برابر دستورات و تکالیف دینی نیز کاملاً آزاد است و میتواند هر حکمی را که نمیپسندد، نادیده بگیرد. این برداشت، میان اصل پذیرش دین و التزام به لوازم آن خلط میکند. نفی اجبار در پذیرش ایمان، به معنای نفی احکام و مسئولیتهای دینی نیست؛ همانگونه که پذیرش یک نظام فکری یا حقوقی، با پذیرش تعهدات و الزامات آن منافاتی ندارد.
قرآن کریم در نقد رویکرد گزینشی به دین، میفرماید: «أَفَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتَابِ وَتَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ»(بقره، ۸۵)؛ و در آیهای دیگر، پیامد چنین رویکردی را با تعبیر «وَيُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَرُسُلِهِ … وَيَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَنَكْفُرُ بِبَعْضٍ» (نساء، ۱۵۰) بیان میکند. بنابراین، نمیتوان با استناد به آیه نفی اکراه، اصل تکالیف دینی را پذیرفتنی و التزام به آنها را بهطور کلی اختیاری دانست؛ چنین استدلالی، خود نوعی گزینشگری در مواجهه با آیات و آموزههای دین است.
- تفاوت دلسوزی و اجبار
برای روشنشدن تفاوت دعوت و اجبار میتوان از مثال پزشک استفاده کرد. پزشک خطر بیماری را توضیح میدهد، راه درمان را معرفی میکند و بیمار را به درمان فرامیخواند. اگر بیمار توصیه او را نپذیرد، پزشک ممکن است از سر دلسوزی بارها خطر را گوشزد کند و برای اقناع او بکوشد؛ اما توصیه و اصرار پزشک، بهخودیخود، به معنای تحقق درمان نیست.
پیامبران و اولیای دین نیز راه سعادت و شقاوت را معرفی میکردند و مردم را به انتخاب راه درست فرامیخواندند. اهمیت موضوع و دلسوزی برای سرنوشت انسان، مسئولیت دعوت و هشدار را بیشتر میکند؛ اما این مسئولیت با سلب اختیار و تحمیل باور یکسان نیست.