چالش بنیادین در اندیشه اگوست کنت، جایگزینی «یقین مذهبی» با «یقین علمی» برای حفظ نظم اجتماعی است. او با این پرسش مواجه بود که در عصر مرجعیت علم تجربی، چگونه میتوان انسجام جامعه را بازسازی کرد. «واژه دین هیچ ارتباط و وابستگی ضروریی با عقیده یعنی هر آنچه که ممکن است برای دست یابی به هدف هدایتی دین مفید باشد ندارد» (Catechism of religion, p.46). از این منظر، دین بیش از آنکه مجموعهای از گزارههای وحیانی تلقی شود، به عنوان ابزاری برای هدایت و انسجام اجتماعی فهم میشود. چالش اصلی کنت ناشی از «بیاطلاعی و ناآگاهی اگوست کنت از آخرین دین الهی که هم علم و دین را قابل جمع میداند و هم جسم و روح را از یکدیگر تفکیک نمیکنند» است که منجر به داوری عقیم او در باب ناکارآمدی دین شده است.
کنت بر اساس «مراحل سهگانه» مدعی است که ذهن بشر از مراحل دینی و فلسفی عبور کرده و به مرحله نهایی «علمی» رسیده است. در این مرحله، برای تبیین پدیدهها تنها از قوانینی استفاده میشود که به وسیله علم تجربی کشف شده است.
بر همین اساس، او معتقد بود: «ادیان موجود که علمی نیستند محصول دوره خاصی از ذهن بشر هستند که مدت هاست به سر آمده است. ذهن کنونی بشر که علمی و پوزیتیویستی است دیگر به روش گذشته به سراغ محتوای دین و الهیات و متافیزیک یعنی اعتقاد به موجودات ماوراء طبیعی نمیرود»
این تلقی، بنیان اصلی پروژه فکری کنت را شکل میدهد. او تصور میکرد بشر از مرحله کودکی فکری عبور کرده و دیگر نیازی به تبیینهای دینی و متافیزیکی ندارد. در نتیجه، علم تجربی جایگاه مرجع نهایی شناخت را به دست میآورد و هر آنچه بیرون از قلمرو تجربه قرار گیرد، از اعتبار معرفتی ساقط میشود.
کنت دچار یک «مغالطه تقلیلگرایانه» است؛ او دین را صرفاً «تنظیمکننده طبیعت فرد و وحدتبخش جامعه» میبیند و ساحت وحی را نادیده میگیرد (Catechism of religion, p.46).
در این رویکرد، دین از یک حقیقت متعالی به یک کارکرد اجتماعی فروکاسته میشود و اعتبار آن نه به حقانیت آموزههایش، بلکه به میزان کارآمدیاش در حفظ نظم اجتماعی وابسته میگردد.
این رویکرد به یک «تناقض بنیادین» منجر شده است؛ چرا که «بر مبنای پوزیتیویسم و علم تجربی نه میتوان از نوع دوستی و اخلاق و عدالت سخن گفت و نه از عشق». اگر تنها امر قابل مشاهده و قابل آزمایش معتبر باشد، مفاهیمی مانند عدالت، ایثار، محبت و مسئولیت اخلاقی فاقد پشتوانه معرفتی خواهند شد. لذا، علم تجربی محض تنها با «حیوان» سروکار دارد و آنچه ممیز آدمی است با این روش به دست نمیآید. بنابراین، «دین و ایمان پوزیتیویستی کنت از بنیاد خود متناقض است»، زیرا «ایمان پوزیتیویستی نه میتواند قدرت بیرونی کنترلکننده تمایلات شخصی را اثبات کند و نه میتواند نوع دوستی را بیدار کند؛ زیرا منطق پوزییتویستی فراتر از ماده را انکار میکند» (Gouldner, 1970, p.134).
اما نکته مهم آن است که خود کنت نیز نتوانست نیاز جامعه به امر قدسی و وحدتبخش را نادیده بگیرد. از همین رو، به جای حذف کامل دین، به دنبال جایگزینی برای آن رفت. در نتیجه از دین به معنای متعارف دست کشید چون آن را متعلق به دوران کودکی بشر می دانست و مبلغ نوعی دین خود ساخته بیخدا شد که در آن انسان برترین موجود بود. او نام دینش را دین بشریت گذاشت و با جایگزینی «انسانیت» به نام «موجود ازلی و مطلق» به جای خدا، الحادی را بنا کرد که در آن جامعهشناسان نقش پیامبران را ایفا میکنند (Comte, 1875, trans: Richard Congreve, 63-64).
از این منظر، پروژه او نه حذف کامل دین، بلکه جایگزینی دین الهی با نوعی دین سکولار بود که در آن انسان موضوع تقدس قرار میگرفت.
اندیشه کنت به مثابه باغبانی است که معتقد است درخت برای رشد در دوران بلوغ، دیگر نیازی به ریشههای عمیق در خاک (ماوراءالطبیعه) ندارد و میتواند تنها با تکیه بر داربستهای آهنین علمی (قوانین تجربی) و پیرایش ظاهری (اخلاق سکولار) به حیات خود ادامه دهد، غافل از اینکه طراوت میوه (معنویت) تنها از ریشه نشئت میگیرد.
پینوشت:
Comte, Auguste. (1875). The Positive Philosophy of Auguste Comte. London: George Bell and Sons.
Comte, Auguste. (1858/1877). Catechism of Positive Religion. Translated by Richard Congreve. London: Kegan Paul.
Gouldner, Alvin W. (1970). The Coming Crisis of Western Sociology. New York: Basic Books.
Congreve, Richard (Trans.). (1877). The Catechism of Positive Religion. London: Kegan Paul.
نویسنده: احمد منصوری ماتک