مغالطه «تشییع استالین»

مغالطه «تشییع استالین»؛ فرار جریان سازش از سیلی سختِ وداع میلیونی با رهبر شهید

در پی طوفان بی‌سابقه حضور مردم در آیین تشییع رهبر شهید، جریان‌های مروج تسلیم و دین‌ستیز با فرار از واقعیت، دست به دامن یک مغالطه صوری شده‌اند. این جریان‌ها با نمایش تصاویر تشییع استالین در سال ۱۹۵۳، این گزاره فریبکارانه را القاء می‌کنند که «حضور میلیونی تضمین بقای یک نظام نیست؛ چون شوروی هم با همین جمعیت فروپاشید!» اما این قیاس مع‌الفارق، یک خِلط ناروای تاریخی است. آن‌ها تفاوت بنیادین میان «وحشت ساختاری یک رژیم پلیسی» و «شیفتگی آرمان‌خواهانه یک ملت آزاد» را کتمان می‌کنند. این شبیه‌سازی ناشیانه، در حقیقت اتاق فرمان مشترک رسانه‌های الحادی خارجی و بوق‌های لیبرال داخلی است که سال‌هاست در شیپور سازش با نظام سلطه می‌دمند تا اراده مقاومت را در قلب ملت بشکنند؛ غافل از اینکه این حضور، برآمده از 47 سال کارآمدی عینی و قدرت بازدارندگی نظام اسلامی ایرن در هولناک‌ترین جنگ‌های ترکیبی تاریخ است.

 

تحلیل جامعه‌شناختی و شخصیت‌شناسی؛ تمایز وحشت ساختاری از شیفتگی درونی

از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، حضور میلیونی مردم در یک آیین ملی می‌تواند ناشی از دو خاستگاه کاملاً متفاوت باشد: «بسیج توده‌ای سازمان‌یافته تحت لوای ترس ساختاری» یا «حرکت خودجوش مبتنی بر پیوند وثیق عاطفی و عقیدتی».

شخصیت‌شناسی جوزف استالین نشان می‌دهد که قدرت او بر پایه یک سیستم پلیسی مخوف، سرکوب شدید و پروپاگاندای مطلق حزبی بنا شده بود (1). توده‌های حاضر در تشییع استالین، محصول یک جوّ روانی حاکم و ارعاب سیستماتیک بودند؛ جایی که عدم حضور در مراسم می‌توانست به قیمت انگِ «دشمن خلق» و تبعید به اردوگاه‌های کار اجباری تمام شود.

در طرف مقابل، رهبری ۳۷ ساله انقلاب اسلامی، اقتداری از جنس نفوذ معنوی، تقوا و کاریزمای مبتنی بر ریشه‌های اصیل دینی داشت. جامعه‌شناسی حضور مردم در این آیین تشییع، نشان‌دهنده وفاداری عمیق، پایدار و آگاهانه به شخصیتی است که خود را خادم آرمان‌ها می‌دانست. مردم نه از روی هراس یا دستورالعمل حزبی، بلکه به دلیل شیفتگی به ارزش‌هایی که این رهبر شهید پاس می‌داشت، به میدان آمدند.

 

مصادیق عینی کارآمدی؛ تقابل فرهنگ مقاومت با سراب رفاه در کشورهای سازش‌کار

بوق‌های تبلیغاتی لیبرال همواره تلاش می‌کنند ایستادگی در برابر آمریکای جهان‌خوار را منشأ مشکلات اقتصادی معرفی کنند و سازش با آمریکا را کلید رفاه مطلق بشمارند. نگاهی دقیق به آمارهای رسمی و بین‌المللی در کشورهای همراه و سازش‌کار با نظام سلطه، بطلان این گزاره را اثبات می‌کند:

  • شکاف طبقاتی، فقر و بی‌خانمانی در بلوک غرب: کشورهای بزرگی چون فرانسه و انگلیس که خود از ارکان نظام سلطه هستند، امروزه با بحران‌های عمیق معیشتی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. بر اساس آمارهای بانک جهانی و اسناد رسمی اتحادیه اروپا، نرخ فقر در فرانسه به حدود ۱۴.۵ درصد رسیده و میلیون‌ها نفر درگیر تورم بخش انرژی و خوراک هستند. در انگلیس، بحران «هزینه‌های زندگی» سبب شده تا آمار بی‌خانمان‌ها به بالاترین حد خود در دهه‌های اخیر برسد و نرخ فقر کودکان قبل از پرداخت یارانه‌ها به حدود ۲۳.۵ درصد افزایش یابد (2). کانادا و آلمان نیز با وجود پیروی محض از سیاست‌های واشنگتن، به دلیل بحران شدید مسکن و تورم، با موج فزاینده‌ای از فقر مفرط مواجه هستند.
  • فشار روانی و بحران خودکشی در قطب‌های صنعتی سازش: کشورهای کره جنوبی و ژاپن که به عنوان نمادهای توسعه تحت لوای آمریکا معرفی می‌شوند، طبق آمارهای رسمی سازمان بهداشت جهانی (WHO)، بالاترین نرخ‌های خودکشی را در میان کشورهای توسعه‌یافته (OECD) دارند. نرخ خودکشی در کره جنوبی به رقم تکان‌دهنده بیش از ۲۴ تا ۲۸ نفر در هر ۱۰۰ هزار نفر رسیده است (3). این آمار نشان‌دهنده فشار روانی مدرن، سرخوردگی اجتماعی و ناامنی شدید اقتصادی در لایه‌های پنهان جامعه‌ای است که انسان‌ها در ماشین جنگی سرمایه‌داری جهانی مسخ شده‌اند و فاقد هرگونه تکیه‌گاه معنوی یا افق آرمان‌خواهانه هستند (4).
  • آسیب‌پذیری اقتصادی و وابستگی مطلق: کشورهایی مانند عربستان سعودی با وجود داشتن درآمدهای افسانه‌ای نفتی و سازش کامل با غرب، فاقد هرگونه پایه کارآمدی بومی هستند و با کوچک‌ترین تغییر در مناسبات جهانی انرژی، دچار کسری بودجه و ریاضت‌های سنگین مالیاتی می‌شوند.

در نقطه مقابل این سراب سازش، نظام اسلامی در دوران ۳۷ ساله رهبری قائد شهید امت آیت الله خامنه‌ای، در محاصره شدیدترین، پیچیده‌ترین و فلج‌کننده‌ترین تحریم‌های تاریخ مدرن، به جای فروپاشی و تسلیم، مسیر «تحقق توان داخلی» را پیمود. دستاوردهایی چون بومی‌سازی چرخۀ کامل سوخت هسته‌ای، جهش در سلول‌های بنیادی، نانو، صنایع هوافضا و خودکفایی در بخش‌های کلیدی دارویی و دفاعی، در شرایطی به دست آمد که هیچ کشوری در جهان حتی یک هفته توان مقاومت در برابر این حجم از تروریسم اقتصادی را نداشت.

فرهنگ مقاومت به جامعه هویت، انگیزه و قدرت بازدارندگی همه‌جانبه (از جمله صنایع موشکی و پهپادی پیشرفته و شبکه راهبردی مقاومت در منطقه) بخشید. این اقتدار عینی ثابت کرد هزینه سازش و از دست دادن استقلال سیاسی-فرهنگی، به مراتب سنگین‌تر و دردناکتر از هزینه مقاومت آرمان‌خواهانه است؛ چرا که سازش، فقر مادی را با ذلت سیاسی و بحران‌های عمیق روحی پیوند می‌زند، اما مقاومت، سختی‌ها را به نردبانی برای جهش و خوداتکایی بدل می‌سازد.

 

تبلور دین و پاسخ به کارشکنی لیبرال‌های داخلی

علت اصلی پناه بردن جریان‌های دین‌ستیز و سکولار به این‌گونه مقایسه‌ها، هراس از همین تبلور کارآمد دین در عصر مدرنیسم است. با روی کار آمدن نظام اسلامی، غرب با یک بلوک قدرت جدید مواجه شد که مشروعیت خود را نه از امپریالیسم غربی و نه از ماتریالیسم کور شرق، بلکه از احیای احکام الهی و باورهای اصیل توده‌ها می‌گرفت. دشمنی تودرتو و مستمر جبهه غربی-سکولار با این جریان، ناشی از همین ساختارشکنی است.

اما نقطه اسف‌بار داستان اینجاست که در داخل کشور نیز جریان‌های سازش‌کار لیبرال، همواره همسو با این بوق‌های خارجی، در شیپور سازش با نظام سلطه دمیده‌اند. این جریان با رویکرد منفعلانه خود، نه تنها منشأ تفرقه و اختلاف در صفوف ملت شده‌اند، بلکه عملاً به عنوان سرعت‌گیر رشد و تعالی نظام دینی عمل کرده‌اند. لیبرال‌های داخلی با ترویج روحیه خودکم‌بینی در برابر غرب، چشم خود را بر این مصادیق درخشان کارآمدی و قدرت بازدارندگی بومی می‌بندند و هرگونه مقاومت آرمان‌خواهانه را بی‌فایده قلمداد می‌کنند. آن‌ها می‌کوشند تا انگیزه آرمان‌خواهی ملت را سرکوب کرده و نسخه تسلیم و سازش را تجویز کنند.

 

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

استدلال جریان‌های الحادی و بوق‌های لیبرال مروج سازش مبنی بر شباهت تشییع رهبر شهید انقلاب با استالین، یک مغالطه صوری برای فرار از درک واقعیت «قدرت نرم مذهبی» و کارآمدی‌های واقعی نظام است. فروپاشی شوروی، سرنوشت محتوم یک نظام مادی‌گرا، بدون پشتوانه ایمانی و متکی بر دیکتاتوری فردی بود. در حالی که نظام اسلامی، جریانی برخاسته از باورهای عمیق و پیوند ناگسستنی امام و امت است که کارآمدی خود را در سخت‌ترین میدان‌های علمی و نظامی اثبات کرده است. رویکرد سکولاریسم و وادادگی لیبرالیسم در تحلیل این پدیده کاملاً ناتوان است؛ چرا که انگیزه‌های اعتقادی توده‌ها دارای عمق و ماندگاری تاریخی هستند و بر خلاف وفاداری‌های تحمیلی حزبی، با رفتن اشخاص دچار زوال نمی‌شوند، بلکه به محرکی توفنده برای استمرار مسیر مقاومت بدل می‌گردند.

 

پی‌نوشت‌ها:

  1. https://www.dw.com/en/why-the-cult-of-josef-stalin-is-flourishing/a-64896549
  2. https://cpag.org.uk/sites/default/files/2024-01/CPAG-Poverty-176-poverty-in-the-uk-and-other-countries.pdf
  3. https://worldpopulationreview.com/country-rankings/suicide-rate-by-country
  4. https://data.who.int/countries/410

 

نویسنده: احمد منصوری ماتک

لینک کوتاه این صفحه:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *