در تاریخ معاصر، کمتر جریانی را میتوان یافت که به اندازه بهائیت، اینچنین با مسئله فلسطین و پروژه صهیونیسم گره خورده باشد. از روزی که فلسطین زیر چکمه استعمار انگلیس قرار گرفت تا امروز که رژیم اسرائیل در غزه دست به نسلکشی میزند، ردپای حمایت، سکوت یا همراهی تشکیلات بهائی همواره محل سؤال بوده است.
اسناد تاریخی نشان میدهد که در دوران جنگ جهانی اول، زمانی که انگلیس برای تثبیت سلطه خود بر فلسطین تلاش میکرد، مقامات بریتانیایی حساسیت ویژهای نسبت به حفظ جان و امنیت عبدالبهاء داشتند؛ تا جایی که شخص لرد بالفور دستور حفاظت از او را صادر کرد. پس از پایان جنگ نیز عبدالبهاء از سوی حکومت بریتانیا به دریافت لقب «نایت هود» یا همان «شوالیه» مفتخر شد. حتی برخی منابع بهائی علت این تقدیر را همکاریهای لجستیکی و تأمین آذوقه برای ارتش انگلیس دانستهاند.
این ماجرا دقیقاً در همان دورانی رخ میدهد که استعمار انگلیس مقدمات شکلگیری «وطن یهود» در فلسطین را فراهم میکرد؛ پروژهای که بعدها به تأسیس رژیم اسرائیل انجامید. به همین دلیل رابطه این جریان با استعمار و سپس با صهیونیسم، صرفاً یک همزمانی تاریخی نبوده، بلکه نوعی همپوشانی منافع و پیوند سیاسی محسوب میشده است که نهایتا باعث استحکام و رشد دولت غاصب اسرائیل و فرقه نوپای بهائیت گردیده است.
امروز نیز مرکز جهانی بهائیت در شهر حیفا، در قلب سرزمینهای اشغالی قرار دارد؛ جایی که بهائیان آن را مقدسترین نقطه تشکیلاتی خود میدانند. همین مسئله باعث طرح این سوال شده است که چگونه بهائیت که مدعی «صلح جهانی» است، در برابر دههها اشغال، آوارگی و کشتار فلسطینیان تقریباً سکوت کرده است؟
در جریان جنگ غزه و حوادث پس از هفتم اکتبر نیز واکنش تشکیلات بهائی بیش از آنکه معطوف به مردم بیدفاع فلسطین باشد، حول امنیت اماکن و نیروهای وابسته به خود در حیفا متمرکز شد. این در حالی است که اگر ادعای تاریخی بهائیان درباره کمک عبدالبهاء به مردم فلسطین حقیقت دارد، انتظار میرفت امروز نیز تشکیلات بهائی حداقل یک موضعگیری صریح علیه جنایات اسرائیل داشته باشد. اما آنچه دیده میشود، سکوتی سنگین و معنادار است و گویا این سکوت و کمک به دژخیمان صهیونی همچون نردبانی به پیشرفت سازمان سیاسی بهائیت کمک می کند.
بهائیت از آغاز پیدایش خود، همواره تلاش کرده بقای تشکیلات را در سایه قدرتهای مسلط تعریف کند؛ یک روز زیر چتر استعمار انگلیس و امروز در مجاورت و امنیت رژیم صهیونیستی. به همین دلیل، رابطه بهائیت و اسرائیل را نمیتوان صرفاً یک «همجواری جغرافیایی» دانست، بلکه باید آن را بخشی از یک پیوند تاریخی و سیاسی عمیقتر تحلیل کرد.
باید پرسید اگر بهائیت واقعاً مدافع انسانیت و صلح است، چرا در مهمترین آزمون انسانی قرن، یعنی فاجعه فلسطین، صدای روشنی از آن شنیده نمیشود؟ چرا برای کودکان غزه اشکی ریخته نمیشود اما امنیت مراکز تشکیلاتی در حیفا به دغدغه اول تبدیل میگردد؟
شاید پاسخ این پرسش را باید در همان روزهایی جستوجو کرد که مدال شوالیه انگلیس بر سینه رهبر بهائیت نشست و مقدمات حمایت استعمارگران از این فرقه بیشتر فراهم گردید.
نویسنده: امیرحسین کامل نواب
