آیا معجزه احیای مردگان، دلیل بر برتری حضرت عیسی(ع) بر پیامبر اسلام(ص) است؟

آیا معجزه احیای مردگان، دلیل بر برتری حضرت عیسی(ع) بر پیامبر اسلام(ص) است؟

یکی از شبهاتی که گاه در گفت‌وگوهای میان مسلمانان و مسیحیان مطرح می‌شود، این است که حضرت عیسی(ع) با زنده کردن مردگان، معجزه‌ای بزرگ‌تر از پیامبر اسلام(ص) داشته است؛ بنابراین باید از ایشان برتر باشد. این استدلال در نگاه نخست جذاب به نظر می‌رسد، اما با بررسی مبانی قرآن، کتاب مقدس، فلسفه معجزه و تاریخ الهیات مسیحی، روشن می‌شود که بر پیش‌فرض‌هایی اثبات‌نشده استوار است. در ادامه، این شبهه از زوایای مختلف بررسی و نقد می‌شود.

 

پیش‌فرض پنهان شبهه‏:‏ آیا بزرگی معجزه، ملاک برتری پیامبران است؟

اگر کسی بگوید‏:‏ «حضرت عیسی(ع) از پیامبر اسلام(ص) برتر است؛ زیرا معجزه‌ای مانند زنده کردن مردگان داشته، اما پیامبر اسلام چنین معجزه‌ای نداشته است»، این استدلال از چند جهت قابل نقد است.

نخست باید به یک پیش‌فرض پنهان در این شبهه توجه کرد؛ گوینده بدون هیچ دلیلی فرض گرفته است که هر پیامبری که معجزه خارق‌العاده‌تری داشته باشد، مقامش نیز بالاتر است. در حالی که این مقدمه نه در قرآن اثبات شده، نه در کتاب مقدس، و نه در فلسفه دین. معجزه اساساً نشانه صدق دعوت الهی است، نه معیار رتبه و فضیلت پیامبران.

 

قرآن درباره منشأ معجزات حضرت عیسی(ع) چه می‌گوید؟

از نگاه قرآن، معجزات حضرت عیسی(ع) مانند زنده کردن مردگان، شفا دادن نابینای مادرزاد و مبتلایان به پیسی، همگی «بِإِذْنِ اللَّهِ» انجام شده‌اند (آل‌عمران‏:‏ ۴۹؛ مائده‏:‏ ۱۱۰). یعنی قرآن به صراحت تأکید می‌کند که قدرت حقیقی از خداست و عیسی(ع) مستقلاً چنین قدرتی ندارد.

 

انجیل نیز معجزات عیسی را وابسته به قدرت خدا معرفی می‌کند

نکته جالب آن است که در خود انجیل نیز شواهدی در همین جهت دیده می‌شود. در انجیل یوحنا، عیسی می‌گوید‏:‏

«پسر از خود هیچ کاری نمی‌تواند انجام دهد مگر آنچه می‌بیند پدر انجام می‌دهد.» (یوحنا ۵‏:‏۱۹)

و هنگامی که ایلعازر را زنده می‌کند، پیش از انجام معجزه رو به خدا دعا می‌کند و می‌گوید‏:‏

«ای پدر، تو را شکر می‌کنم که دعای مرا شنیدی.» (یوحنا ۱۱‏:‏۴۱–۴۲)

بنابراین حتی بر اساس متن انجیل نیز این معجزه به ارتباط عیسی با خدا و قدرت الهی نسبت داده شده است، نه به استقلال او.

 

نگاه الهی‌دانان مسیحی به حقیقت معجزه

این فهم، با دیدگاه بسیاری از الهی‌دانان بزرگ مسیحی نیز هماهنگ است. توماس آکویناس، یکی از بزرگ‌ترین متفکران الهیات مسیحی، تصریح می‌کند که معجزه حقیقی تنها به قدرت خدا تحقق می‌یابد و خدا فاعل اصلی معجزه است؛ انسان—اگر پیامبر یا قدیس باشد—تنها ابزار و مجرای این فعل الهی است. مایکل پترسون نیز می‌گوید‏:‏ معجزه نوعی تصرف الهی است.

 

تفاوت نوع معجزه، دلیل تفاوت مقام پیامبران نیست

پس اگر منشأ همه معجزات قدرت خداوند باشد، دیگر نمی‌توان از تفاوت نوع معجزه نتیجه گرفت که یک پیامبر از پیامبر دیگر برتر است. همان خدایی که به موسی قدرت شکافتن دریا را می‌دهد، به عیسی اذن زنده کردن مردگان را می‌دهد و به پیامبر اسلام معجزات دیگری عطا می‌کند. تفاوت در نوع معجزه، به معنای تفاوت در مقام صاحب معجزه نیست؛ بلکه هر معجزه متناسب با شرایط، مخاطبان و حکمت الهی است.

 

اگر بزرگی معجزه ملاک باشد

افزون بر این، اگر ملاک برتری، بزرگی معجزه باشد، پرسش‌های دیگری پیش می‌آید‏:‏ آیا شکافته شدن دریا توسط موسی(ع) از زنده کردن یک نفر شگفت‌انگیزتر نیست؟ آیا باید نتیجه گرفت که موسی از عیسی برتر است؟ آیا جاشوا که طبق کتاب مقدس خورشید را متوقف کرد، از عیسی برتر است؟ یا اگر معجزه‌ای گسترده‌تر از هر دو یافت شود، صاحب آن بر همه برتری دارد؟ روشن است که چنین ملاکی نه مورد قبول مسلمانان است و نه حتی اکثر مسیحیان.

 

آیا فقط حضرت عیسی(ع) مردگان را زنده کرده است؟

علاوه بر این افرادی غیر از عیسی نیز هستند که در کتاب مقدس مردگان را زنده کردند. کتاب مقدس به‌روشنی نشان می‌دهد که قدرت زنده کردن مردگان تنها از خداست، اما در مواردی، خدا این قدرت را به برخی از انبیاء و رسولان خود داده تا اراده‌اش آشکار شود‏:‏

  • ایلیا (الیاس) نبی

ایلیا یکی از بزرگ‌ترین انبیای عهد عتیق بود. او با قدرت خدا پسر بیوه‌زنی را که در صِرفَه صیدون زندگی می‌کرد، از مرگ زنده کرد.

«آنگاه بدن پسر را از او گرفت و به بالاخانه‌ای که در آن اقامت داشت برد، و او را بر بستر خود خوابانید. آنگاه نزد خداوند فریاد برآورد… و گفت‏:‏ ای خداوند خدای من، روح این طفل به او بازگردد! و خداوند دعای ایلیا را اجابت کرد، و روح طفل بازگشت و زنده شد.» (اول پادشاهان ۱۷‏:‏۱۹–۲۲)

  • الیشع (الیَسَع) نبی

الیشع، شاگرد و جانشین ایلیا، دو بار شاهد زنده شدن مردگان شد.

پسر زن شونمی‏:‏ الیشع بر بدن پسر خوابید و دعا کرد تا روح او بازگردد.

«و کودک عطسه کرد هفت مرتبه و چشمان خود را گشود.» (دوم پادشاهان ۴‏:‏۳۲–۳۵)

جسد مردی که با استخوان‌های الیشع تماس یافت‏:‏

«و هنگامی که مرده‌ای را دفن می‌کردند، ناگاه دیدند فوجی می‌آید؛ پس آن مرده را به قبر الیشع انداختند، و چون آن مرده به استخوان‌های الیشع تماس یافت، زنده شد و بر پاهای خود ایستاد.» (دوم پادشاهان ۱۳‏:‏۲۱)

  • رسولان پس از عیسی

پطرس‏:‏ طابیتا (دُرکاس) را زنده کرد.

«پطرس گفت‏:‏ طابیتا، برخیز! و او چشمان خود را گشود…» (اعمال رسولان ۹‏:‏۳۶–۴۱)

پولس‏:‏ اِفتُخُس را که از پنجره سقوط کرده بود زنده کرد.

«پولس بر او افتاد و او را در آغوش گرفت و گفت‏:‏ مضطرب مشوید زیرا جان او در اوست.» (اعمال رسولان ۲۰‏:‏۹–۱۲)

 

 اگر کسی بگوید عیسی خداست

البته ممکن است یک مسیحی پاسخ دهد که عیسی صرفاً پیامبر نیست، بلکه خدا یا پسر خداست؛ بنابراین معجزات او نشانه الوهیت اوست. در این صورت، بحث دیگر درباره «معجزه» نیست، بلکه درباره الوهیت عیسی است و باید مستقلاً بررسی شود.

 

آیا اعتقاد به الوهیت عیسی از آغاز مسیحیت مورد اتفاق بوده است؟

از منظر تاریخی نیز این مسئله به این سادگی نیست. پژوهش‌های تاریخ مسیحیت نشان می‌دهد که در سده‌های نخست، درباره شخصیت عیسی دیدگاه‌های گوناگونی وجود داشت. همه مسیحیان اولیه قائل به الوهیت ذاتی او نبودند و جریان‌هایی مانند ابیونیان، آریانیان و بعدها یونیتارین‌ها و امروزه گروه شاهدان یهوه برداشت متفاوتی از جایگاه عیسی داشتند. صورت‌بندی رسمی آموزه تثلیث و هم‌ذات بودن پسر با پدر، در فرآیندی تاریخی و از طریق شوراهای کلیسایی تثبیت شد. بنابراین دست‌کم از نگاه تاریخ‌پژوهان، این موضوع از آغاز مورد اتفاق همه پیروان عیسی نبوده است.

بنابراین خدا بودن عیسی تفسیری است که سال‌ها پس از تصلیب و رستاخیز ایشان از سوی برخی چهره‌های بانفوذ مسیحی انجام شده است و باعث شده است تا صدای دیگر افرادی که عیسی را خدا نمی‌دانستند و صرفاً یک مخلوق الهی که باذن الله معجزاتی دارد، می‌شناختند. عهد جدید را هم که بنگرید می‌بینید که در اناجیل هم‌نوا و نامه یعقوب و

… خبری از خدا بودن عیسی نیست. در کل عهد جدید و قدیم خبری از واژه تثلیث نیست.

 

یک نمونه تاریخی از تغییر برداشت‌های رایج در مسیحیت

بگذارید مثالی بزنم‏:‏ نمونه‌ای روشن از تغییر برداشت‌ها در تاریخ مسیحیت، ماجرای مریم مجدلیه است. قرن‌ها در سنت رایج کلیسا او به اشتباه همان «زن گناهکار» معرفی می‌شد؛ در حالی که امروزه تقریباً اجماع پژوهشگران کتاب مقدس بر این است که اناجیل هرگز چنین چیزی نگفته‌اند و این برداشت از تفسیر نادرستی که پس از موعظه پاپ گرگوری اول در قرن ششم میلادی رواج یافت، ناشی شده است. این نمونه نشان می‌دهد که قدمت یا شهرت یک باور، به تنهایی دلیل بر درستی تاریخی آن نیست.

 

نتیجه‌گیری

حتی اگر کسی درباره الوهیت عیسی ادعایی داشته باشد، صرف وقوع معجزه نمی‌تواند آن را اثبات کند؛ زیرا معجزه، طبق قرآن و حتی بر اساس بخش مهمی از الهیات مسیحی، فعل خداوند است و نه نشانه استقلال صاحب معجزه.

بنابراین اساس استدلال نادرست است. معجزه، دلیل صدق رسالت است، نه معیار برتری پیامبران. همه معجزات با قدرت خدا انجام می‌شوند و تفاوت در نوع یا شکل معجزه، به خودی خود هیچ دلالتی بر برتری یک پیامبر بر پیامبر دیگر ندارد. اگر کسی بخواهد از معجزات حضرت عیسی(ع) الوهیت او را نتیجه بگیرد، باید آن ادعا را با دلایل مستقل تاریخی، الهیاتی و کتاب‌مقدسی اثبات کند؛ ادعایی که خود از دیرباز محل اختلاف میان متفکران و جریان‌های مختلف مسیحی بوده است.

 

نویسنده: سید ابوالقاسم ظریف

لینک کوتاه این صفحه:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *