عرفان صوفیانه و بی صدایی

عرفان صوفیانه و بی صدایی؛ سکوتی که بوی غفلت می‌دهد!

در روزگاری که فریاد مظلومان از هر سو بلند است، بعضی از مدعیان عرفان، بهانه‌ی «سکوت درویشی» را سپر بی‌عملی خویش کرده‌اند. سکوتی که نه از آگاهی، که از بی‌تفاوتی می‌جوشد، و نه از درد عشق، که از راحت‌طلبی جان. آنان با نام «خلوت عارفانه»، پرده بر بی‌موضعی خود در برابر طغیان ظلم می‌کشند؛ غافل از آن‌که عرفان راستین، آیینه‌ی جهاد است، نه پناهگاه عافیت.

عارف حقیقی در نگاه اسلام، همان انسان کامل است؛ انسانی که هم دل در آسمان دارد و هم قدم بر زمین. او چون امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام، عبودیتش را در میدان عدالت معنا می‌کند، و چون سیدالشهدا، عشقش را در فریاد «هَل مِن ناصرٍ یَنصُرُنی» به نمایش می‌گذارد. عارفِ راستین هرگز در برابر ظلم خاموش نمی‌ماند؛ زیرا سکوت در برابر ستم، خیانت به روح حقیقت است.

عرفان اگر از درد انسان جدا شود، دیگر عرفان نیست، بلکه بی‌حسی است. سکوتی که در برابر خون مظلومان رخ می‌گیرد، نه «سکوت عارف»، بلکه «سکوت جاهل» است. درویشی اگر از درک لحظه‌های مسئولیت تهی شود، جز سایه‌ای از ظاهر عرفان در خود ندارد.

متاسفانه در اتفاقات این روزهای دنیای اسلام به ویژه تجاوز آمریکای جنایتکار و اسراییل غاصب به ایران اسلامی بار دیگر شاهد سکوت و بیصدایی بخشی از طریقت های صوفیانه در کشور هستیم. سران برخی از گروهها مثل صوفیه گنابادی بار دیگر در سکوت تامل برانگیزی فرو رفته و بر برابر جنایات زنان و کودکان مسلمان و هم وطن خود خاموشی گزیده اند!

ای عصر ما! مباد آن‌که عرفان تو، بی‌فریاد باشد. مباد آن‌که انسانِ کامل تو، در برابر ناراستی، خاموش زیست کند. جهادِ عارف، در کلمه‌اش، در نگاهش، و در حضورش آشکار است. عرفان حقیقی، در میان دود و خون، چراغ بیداری است، نه پناهگاه سکوت.

لینک کوتاه این صفحه:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *