سخنم پیرامون شیخ محمود ذاکرزاده تولایی است. مردی که بعدها نام خانوادگی حلبی را برای خود برگزید و موسس انجمن حجتیه شد. واعظی ماهر و پرشور، پر جنب و جوش، و دارای جسارت از ویژگیهای فردی آقای حلبی بود. حافظهی قوی و تیز هوشیِ عجیبی داشت؛ هر کجا میدید که در یک پیچ تاریخی قرار گرفته، بلافاصله چارهای میاندیشید تا در آینده حرفی برای گفتن داشته باشد.
او با دراویش و برخی از فرقههای مختلف ارتباط گرفته و آنان را تجربه کرده بود. میگفت اراده کردم از تهران یک نفر به مشهد آید که آمد. در بیابان میخوابیدم و چیزی میخواندم که جانوران نزدیکم نشوند. ادعا میکرد که برخی از علوم، به خصوص علوم غریبه به او منتقل شده است.
به عرفا و فلاسفهای همچون ابوعلی سینا، فارابی، ملاصدرا، ملا هادی سبزواری و ابن عربی توهین میکرد. راه شناخت حقیقت وجود را از طریق عقلی به طور کلی مسدود دانسته و فلاسفه را «منهدم کنندگان اسلام» معرفی میکرد. او امثال شیخ اشراق و ملاصدرا را اعراض کننده از کتاب و سنت و تابع اروپائیان قدیمی میدانست. فلاسفه و عرفا را در تراز مشرکان و کافران قرار داده و بدون آنکه معنای کلام آنان را به درستی توضیح دهد به ظاهر جملهها بسنده کرده، حس تعصب دینی را در مخاطبان و شاگردان بر میانگیخت تا بگوید آن تعالیم با متواترات کتاب و سنت در تضاد هستند. پیروان حلبی او را مهمترین مخالف فلسفه میدانند که با جسارت به مبارزه علیه آن پرداخت. از همین رو نابودی فلسفه و عرفان اسلامی آرزوی این جریان بوده است.
موسس انجمن حجتیه، در آثار خود، علم حصولی را مخالف شریعت پیامبر(ص) دانسته و علم حضوری را اصل میداند. او همچنین معتقد بود ما دو زبان عربی داشتیم. همچنین اصول فقه را ساختهی سنیها میدانست.
از مهمترین ویژگیهای حلبی، اسرارسازی و اسرارگرایی بود. استدلال او نیز این بود که قوانینی بر این قوانین طبیعی حاکم است، که بر هم زنندهی این قوانین است. طبق گفتههای او، تعداد زیادی از آنها را به تجربهی شخصی مشاهده کرده بود. در نتيجهی اصرار حلبی بر اطلاع داشتن از اسرار و رموز و امور غیبی، مخاطب جذب دو چیز میشد:
1- ایمان و اعتقاد به غیب
2- ایمان و اعتقاد به شخص او به عنوان استاد و مربی آشنا به عوالم غیبی و غیر طبیعی
این ویژگی، اعضا و شاگردان را به طور ویژه تحت تاثیر استاد قرار میداد. از این جهت ریاست تشکیلات، دارای امتیازهایی بود که مشروعیت ریاست وی را تضمین میکرد؛ زیرا او میگفت چیزهایی میدانم و با اسراری آشنا هستم که دیگران فاقد آن دانش و توانایی هستند. بنابراین همین میتواند زمینهساز اطاعتپذیری بیچون وچرای مریدان شود.
این نگرش همچنین موجب نوعی غرور میشود تا اعضا به بهانهی دانستن اسرار، برای خود فضیلتی ممتاز قائل شوند. طوری که اعضای انجمن حجتیه خود را سربازان خالص امام زمان(عج) دانسته و میدانند. آنها نه تنها خود را متوجه امام زمان(عج)، بلکه امام را نیز به طور ویژه متوجه خود میدانند. همچنین به اعضا چنین القا میشد که خدمت در انجمن، خدمت به امام زمان(عج) است. اینها باعث میشد که انجمن محفوظ بماند و خواستههای تشکیلات از اعضا به صورت بهتری اجرا شود. شیخ طوری سخنان خود را به مخاطب القا میکرد که اگر کسی به حرفهای او عمل کند حتما به دیدار امام زمان(عج) توفیق خواهد یافت.
آقای حلبی بسیار قسم میخورد. با جوانان ارتباط خوبی داشت، آنها را جذب و با سلیقههای مختلف مدیریت میکرد. او تکبر را در انجمن مرتب تزریق میکرد به طوری که شاگردانِ خود را از بسیاری از علمای تاریخ بالاتر میدانست.
ویژگیهای شخصیتی و اعتقادی شیخ محمود حلبی فراوان است که این تنها چند نمونه از آن بود.
نویسنده: زینب سالارپور
