تصوف در تاریخ اسلام، گاه به عنوان راهی برای تهذیب نفس و سلوک معنوی معرفی شده است. اما در بسیاری از موارد، برخی جریانهای صوفیانه با شعار «تصوف منهای سیاست» عملاً به جدایی دین از عرصه اجتماعی و سیاسی دامن زدهاند. این رویکرد، اسلام را به یک تجربه فردی و ذوقی تقلیل میدهد و از مسئولیتهای اجتماعی و سیاسی آن فاصله میگیرد.
برخی از ویژگیهای تصوف منهای سیاست عبارتند از:
- انزوا و گوشهنشینی: به جای حضور فعال در جامعه، برخی صوفیان خلوت و عزلت را برگزیدند و دین را صرفاً به عبادات فردی محدود کردند.
- بیتوجهی به عدالت اجتماعی: در حالی که اسلام بر عدالت و مبارزه با ظلم تأکید دارد، تصوف منهای سیاست این وظیفه را نادیده گرفته و تنها به تجربههای شخصی بسنده کرده است.
- توجیه ترک مسئولیتها: با تاویلهای خاص، برخی صوفیان ترک جهاد، ترک امر به معروف و نهی از منکر و حتی ترک عبادات اجتماعی را مشروع جلوه دادهاند.
- غلبه ذوق بر نصوص: در این نگاه، تجربههای وجد و خلسه جایگزین تکالیف اجتماعی و سیاسی اسلام میشود.
باید گفت متاسفانه این نوع نگاه پیامدها ناگوار را به همراه خواهد داشت. بیتفاوتی نسبت به سرنوشت امت اسلامی یکی از این موارد است. در حقیقت وقتی دین به سلیقه و ذوق فردی تقلیل یابد، جامعه اسلامی از درون تضعیف میشود. همچنین به انحراف از رسالت اسلام منجر می شود چرا که اسلام تنها دین فردی نیست؛ بلکه برنامهای جامع برای زندگی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی است.
بر این اساس تصوفی که سیاست را کنار میگذارد، در نهایت به اسلام سلیقهای و فردی تبدیل میشود؛ اسلامی که نه توان اصلاح جامعه دارد و نه میتواند در برابر ظلم و فساد ایستادگی کند. اسلام ناب، هم عبادت فردی و هم مسئولیت اجتماعی را در کنار هم میخواهد.
نویسنده: سید رضا موسوی

یک پاسخ
سلام خیلی شفاف و منطقی و رهگشا بود