در دورههایی که جامعه با نااطمینانی و اضطراب ناشی از بحرانهای سیاسی و نظامی روبهروست، میل به دانستن آینده به شکل محسوسی افزایش پیدا میکند. همین میل طبیعی، گاهی فضایی ایجاد میکند که در آن برخی افراد با تکیه بر روایتهای معنوی یا آسترولوژیک، ادعاهایی درباره آینده مطرح میکنند. این ادعاها اغلب با لحنی مطمئن و قاطع بیان میشود؛ لحنی که برای مخاطبی که در جستوجوی اطمینان است میتواند قانعکننده به نظر برسد. اما وقتی این پیشبینیها در عمل با واقعیت سازگار از آب درنمیآیند، پرسش درباره اعتبار چنین ادعاهایی ناگزیر مطرح میشود.
نمونهای از این وضعیت را میتوان در مجموعه پیشبینیهای جنگی حسین سلکی مشاهده کرد. او در آغاز تنشها با قطعیتی کمسابقه اعلام کرد که اساساً جنگی رخ نخواهد داد و حتی برای تأکید بر این ادعا گفت «حیثیت خودم را وسط میگذارم». این جمله در واقع تلاشی بود برای نشان دادن میزان اطمینان گوینده از پیشبینی خود؛ گویی نتیجه حاصل نوعی محاسبه یا دانشی قابل اتکاست. با این حال، تحولات بعدی نشان داد که واقعیت مسیر دیگری را طی میکند.
با وجود آشکار شدن نشانههای درگیری، روایت اولیه کنار گذاشته نشد. در ادامه بار دیگر تأکید شد که اساساً «این جنگ نیست و جنگی در کار نیست». این تأکید دوباره در عمل همان ادعای نخست را تکرار میکرد. اما زمانی که ادامه تنشها دیگر امکان نادیده گرفتن واقعیت را باقی نگذاشت، روایت تغییر کرد. در این مرحله گفته شد که جنگ رخ داده، اما بسیار کوتاه خواهد بود و ظرف چند روز به پایان میرسد.
این تغییر جهت در پیشبینیها خود بهتنهایی نشاندهنده تناقضی آشکار بود. پیشبینیای که ابتدا بر عدم وقوع جنگ تأکید داشت، اکنون وقوع آن را پذیرفته بود اما درباره زمان پایان آن اظهار نظر میکرد. با این حال این هم آخرین مرحله نبود. در ادامه، پیشبینی تازهای مطرح شد که از نظر ظاهری دقیقتر به نظر میرسید: اعلام شد که جنگ تا «۲۶ اسفند ساعت ۱۰ صبح» پایان خواهد یافت.
تعیین زمان دقیق برای وقوع یک رویداد، روشی است که در بسیاری از پیشگوییهای غیرعلمی دیده میشود. چنین دقتی در ظاهر میتواند پیشبینی را شبیه یک محاسبه علمی جلوه دهد. اما در این مورد نیز زمان اعلامشده سپری شد و پیشبینی تحقق پیدا نکرد.
پس از آن نیز روند دیگری شکل گرفت: سکوت. به جای توضیح درباره اینکه چرا پیشبینیهای قبلی محقق نشدهاند یا اینکه مبنای آنها چه بوده است، انتشار تحلیلها متوقف شد. اکنون گفته شده که تا ۲۳ فروردین پیشبینی تازهای ارائه نخواهد شد؛ فاصلهای زمانی که عملاً امکان عبور از پیشبینیهای شکستخورده را فراهم میکند.
البته اشتباه در پیشبینی امری طبیعی است و در بسیاری از حوزهها رخ میدهد. مسئله اصلی در اینجا نه یک خطای منفرد، بلکه مجموعهای از ادعاهای قطعی است که در مدت کوتاهی یکی پس از دیگری نقض شدهاند. وقتی پیشبینیها با چنین قطعیتی بیان میشوند، انتظار میرود در صورت نادرست بودن نیز توضیحی روشن درباره علت خطا ارائه شود.
نکته مهم دیگر تأثیر اجتماعی چنین ادعاهایی است. پیشبینی درباره جنگ صرفاً یک بحث نظری نیست؛ این موضوع میتواند بر احساس امنیت روانی جامعه و حتی تصمیمهای اقتصادی و شخصی مردم اثر بگذارد. به همین دلیل اظهار نظر قطعی درباره چنین موضوعاتی بدون پشتوانه قابل سنجش، پیامدهایی فراتر از یک پیشبینی ساده دارد.
نگاهی به تجربههای مشابه نشان میدهد پیشگوییهای مبتنی بر آسترولوژی یا روایتهای مشابه و خرافی اغلب الگویی تکراری دارند: ابتدا پیشبینیای با قطعیت بالا مطرح میشود، سپس با آشکار شدن خطا، روایت تغییر میکند یا زمان وقوع رویداد جابهجا میشود، و در نهایت پیشبینی تازهای جایگزین قبلی میشود. در چنین شرایطی بهترین راه برای ارزیابی اعتبار این ادعاها، بررسی مجموعه پیشبینیها در کنار یکدیگر است.
وقتی این مجموعه کنار هم قرار میگیرد، تصویر روشنی شکل میگیرد: ابتدا گفته شد جنگی در کار نیست؛ بعد گفته شد اگر هم هست چند روز بیشتر طول نمیکشد؛ و در نهایت زمانی دقیق برای پایان آن تعیین شد. سلسلهای از پیشبینیهای قطعی که هیچیک با واقعیت تطابق پیدا نکردند.
در چنین وضعیتی شاید مهمترین نکته برای مخاطبان این باشد که در مواجهه با رویدادهای پیچیدهای مانند جنگ، اتکا به پیشگوییهای آسترولوژیک که تنها یک خرافه است نمیتواند جایگزین تحلیلهای مبتنی بر داده و بررسیهای کارشناسی شود. آینده در اینگونه بحرانها بیش از آنکه در نقشه ستارگان قابل جستوجو باشد، در تحولات واقعی سیاسی و نظامی شکل میگیرد.
نویسنده: مهدی قیاسی کارگرمقدم
