زرتشت-دین-اجباری

زرتشت؛ دین اجباری!

پس اسفندیار به نزدیک رستم رفت. و چون بسر جیحون هیرمند برسید، رستم به خدمت پیش او آمد و گفت به خانه خویش آمدی و من بنده ام، اسفندیار گفت: مرا فرمان شاه چنانست: که تو یا دین زردشتی بپذیری و یا با من حرب کنی، و یا دست دهی تا ترا بند کنم و پیش شاه برم، تا چه فرمان بود. رستم گفت: دین زردشتی نپذیرم، که از روزگار کیومرث تا بدین غایت، این دین داشتم. اکنون دین دیگر نگیرم. اما دست ببند دادن هم واجب نکند، که همه دشمنان ایران را من و پدر من و جد من به بند آورده‌ایم. (ابی سعید عبد الحی بن محمود گردیزی، زین الاخبار، ناشر: دنیای کتاب، تهران، چاپ اول، صفحه 53

اسفندیار به دلیل نپذیرفتن آئین زرتشت توسط رستم به جنگ با او رفت. نکته جالب اینکه برخی می‌گویند زرتشت در این زمان زنده بوده و نزد گشتاسپ حاضر بود، اما مخالفتی با این نبرد نکرد. و هیچ‌گاه مانع گشتاسب از فرستادن اسفندیار به جنگ رستم نشد بلکه نشانه‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد زرتشت به این نبرد راضی و خرسند بود. (شاهنامه فردوسی، مؤسسه نور، تهران، صفحه صفحه 737)

طبری، تاریخ‌نگار ایرانی قرن سوم هجری، درباره بهمن فرزند اسفندیار می‌نویسد: هم او به خونخواهی پدرش به سیستان رفت و رستم و پدرش دستان و برادرش ازواره و پسرش فرامرز را بکشت و برای روزی سپاه و خرج هیربدان و آتشکده‌ها و مصارف دیگر مال بسیار گرفت. (تاریخ طبری، ترجمه و تصحیح: ابوالقاسم پاینده، ناشر: اساطیر، تهران، چاپ پنجم، جلد 2 صفحه 484)

از رستم دستان، باوجود شهرت جهانی و فراگیرش، هیچ نامی در اوستا نیامده است. حتی در فروردین یشت که نام بسیاری از پهلوانان اعم از شناخته شده و یا ناشناخته، نامدار و یا گمنام، که اکثر آنان هم عصر رستم نیز بودند، آمده است اما هیچ اشارتی به رستم نشده است. گویی موبدان نویسنده یشتها خواسته‌اند نام رستم را از صفحه تاریخ محو کنند.

زرتشت از همان ابتدای رسالتش از شیوه تهدید و ارعاب استفاده کرد. برای نمونه به یکی از تورانیان به نام اوروایتادنگ urwaitadeng وعده داد که «اگر به من ایمان آوری، قدرتت بیشتر می‌گردد و اگر نپذیری، سزاوار مرگ خواهد شد». بنابر دینکرد هفتم، این شخص دین زرتشتی را نپذیرفت و به همین دلیل به عقوبت گرفتار شد! و بنابر همین کتاب، و همچنین بنابر گزارش جیهانی به روایت شهرستانی، شخصی به نام ویدویشت waedwoisht هم به خاطر نپذیرفتن دین زرتشتی، به همان شیوه‌ای که زرتشت او را تهدید کرده بود، کشته شد. (آموزگار، ژاله و تفضّلی، احمد (1386)، اسطوره زندگی زردشت، تهران: نشر چشمه. ص 97-99، 41-43،186)

در اوستا، وندیداد، فرگرد 16، بند 16 آمده است که اهورامزدا به زرتشت گفت: «همه مردان بدکار و شریر که دیو دروج (یک دیو اهریمنی) در جسم آنان حلول کرده، دادرس و داور را به هیچ شمارند. کسانی که دادرس و داور را به هیچ شمارند مردان بی‌قانون و بی‌آیین هستند. مردان بی‌قانون همه ناپاک و ملعون هستند. مردان ناپاک و ملعون همه سزاوار مرگ می‌باشند.» (دارمستتر، جیمز (1384)، وندیداد، ترجمه موسی جوان، تهران: نشر دنیای کتاب ، تهران. ص 241.)

علاوه بر اینکه زرتشت، مخالفین خود را سزاوار مرگ می‌دانست (و برای جانشان ارزشی قائلی نبود)، علاقه بسیاری به انتقام‌گیری داشت، برای مثال وقتی او به دربار گشتاسپ شاه رفت، عده ای علیه او توطئه کردند،‌ لذا به درخواست زرتشت، گشتاسپ دستور داد تا توطئه‌گران را زنده بر دار (اعدام) کردند. (آموزگار، ژاله و تفضّلی، احمد (1386)، اسطوره زندگی زردشت، تهران: نشر چشمه ۱۳۸۶: ۱۷۵) همچنین در عصر زندگی زرتشت، در جنگ خیون‌ها (جنگی که با تحریک زرتشت آغاز شد)، صدها هزار نفر از مردم غیرزرتشتی قتل‌عام شدند. (اوستا ، ترجمه دکتر ج. دوستخواه ، انتشارات مروارید ، تهران ، چاپ شانزدهم 1391 ، ج 1 ص 350 – 351)

این در حالی است که پیروزشاه بلسارا از اندیشمندان زرتشتی ساکن هندوستان در کتاب «ایران و اهمیت آن در ترقی و تمدن بشر» می‌گوید که ایرانیان در راه پذیرش اسلام، مشکلی نداشتند. بلکه از سر اختیار و از روی منطق مسلمان شدند. روابط پیامبر و خاندان ایشان با ایرانیان نیز رابطه‌ای خوب و از روی علاقه و دوستی بود. این کتاب در سال 1314 خورشیدی (در زمان رضاشاه) در بمبئی هندوستان به چاپ رسید. اندیشمندان و مورخین بزرگ جهانی و ایران‌شناسان نامدار همگی بر این عقیده‌اند که اسلام آوردن ایرانیان غالباً از روی اختیارو منطق بود. نه از ترس شمشیر. (پیروزشاه بلسارا، ایران و اهمیت آن در ترقی و تمدن بشر. بمبئی: انجمن ایران لیگ، ۱۹۳۶، ص 144-145.)

 

  • حجت الاسلام مهدی قیاسی کارگرمقدم

لینک کوتاه این صفحه:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *