اگر خدای ناکرده جمهوری اسلامی شکست بخورد یا فروبپاشد، فارغ از هر آنچه پس از آن رخ میدهد، چه داوریای میتوان از این تجربه داشت؟ این پرسش در یکی از نشستهای خصوصی نخبگانی مطرح شد و پاسخها نشان داد که مسئله، صرفاً سیاسی نیست، بلکه به نحوه فهم ما از دین، تاریخ و مسئولیت انسانی بازمیگردد.
در جمعبندی دیدگاهها، سه تلقی اصلی شکل گرفت: گروهی نتیجه احتمالی شکست را نادرستی قرائت جمهوری اسلامی از دین دانستند؛ گروهی دیگر بر این باور بودند که آرمانها و برداشت دینیِ مطرحشده در جمهوری اسلامی مانند مقاومت ذاتاً درست است، اما ضعف در اجرا، آگاهی عمومی و کارآمدی عملی مانع تحقق آن شده است؛ و در نهایت، دیدگاهی رادیکالتر مطرح شد که شکست را نشانه بطلان اصل دین و تشیع و دروغبودن وعدههای قرآن تلقی میکرد، چراکه سیاست کشور بر مبنای قرآن شکل گرفت اما به نتیجه مطلوب نرسید!
پاسخ اول و سوم، گرچه در ظاهر متفاوتاند، اما در بنیان معرفتی و خطای تحلیلی، به یک ریشه مشترک بازمیگردند؛ و پاسخ دوم، علیرغم اهمیت حیاتیاش، نیازمند تبیینی عمیقتر است.
پاسخ اول: خطای قرائت دینی جمهوری اسلامی
پاسخ اول مدعی است اگر جمهوری اسلامی شکست بخورد، قرائت دینی آن غلط بوده است. این سخن در ظاهر عقلانی مینماید، اما گرفتار خلطی جدی میان «قرائت» و «تحقق» است. هیچ قرائت فکری، دینی یا فلسفی، صرفاً با ناکامی یک تجربه تاریخی ابطال نمیشود؛ مگر آنکه مدعی عصمت در اجرا باشد. این نگاه، دین را به نتیجه سیاسی کوتاهمدت گره میزند و از سنت الهی ابتلاء، تدریج و مسئولیت انسانی غفلت میکند.
پاسخ سوم: ابطال دین و تشیع و وعدههای قرآن
پاسخ سوم، رادیکالتر و سادهانگارانهتر است. در این تلقی، چون سیاست جمهوری اسلامی بر قرآن بنا شده، اگر شکست بخورد، پس دین، تشیع و وعدههای قرآن باطلاند. این استدلال، نمونهای روشن از تعمیم شتابزده است. وعدههای قرآن ناظر به پیروزیهای مکانیکی و بیهزینه نیست؛ بلکه از غلبه نهایی حق سخن میگوید، نه تضمین دائمی پیروزی هر حکومت مدعی حق. تاریخ انبیا، آکنده از شکستهای ظاهری و پیروزیهای معنادار است.
پاسخ دوم: آرمان درست، اجرا ناقص؛ اما چرا دشمن؟
در مقابل، پاسخ دوم به نقطهای واقعیتر اشاره میکند: آرمانهای جمهوری اسلامی از مقاومت و نفی سلطه تا هویت اسلامی و انتظار فعال ذاتاً درستاند، اما اجرای آنها با ضعفها، نارساییها و کاستیهایی همراه بوده است. این پاسخ اگر در سطح توجیه باقی بماند، قانعکننده نیست؛ اما اگر در افق فکری امام خمینی فهم شود، به یک چارچوب تحلیلی عمیق تبدیل میشود.
امام خمینی از همان آغاز انقلاب تصریح میکند که تحمل سختیها نه برای رفاه، بلکه «فقط برای اسلام عزیز» بوده است. از نگاه او، مسئله اصلی این نیست که چرا فشار هست، بلکه این است که چرا فشار ناگزیر است. او با صراحت میگوید شرق و غرب دریافتهاند تنها نیرویی که میتواند منافع نامشروع آنان را به خطر بیندازد، اسلام ناب محمدی (صلی الله علیه و آله و سلم) است. بنابراین دشمنی، یک حادثه اتفاقی نیست، بلکه نشانه برخورد دو منطق تمدنی است.
در یکی از فرازهای کلیدی، امام هشدار میدهد:
«مسائل اقتصادی و مادی اگر لحظهای مسئولین را از وظیفهای که بر عهده دارند منصرف کند، خطری بزرگ و خیانتی سهمگین را به دنبال دارد. باید دولت جمهوری اسلامی ایران تمامی سعی و توان خود را در اداره هر چه بهتر مردم بنماید، ولی این بدان معنا نیست که آنها را از اهداف عظیم انقلاب که ایجاد حکومت جهانی اسلام است منصرف کند.»
اینجا نسبت «آرمان درست» و «اجرای ناقص» دقیقاً روشن میشود. ضعف در معیشت، مدیریت یا کارآمدی واقعیتی انکارناپذیر و نیازمند اصلاح است؛ اما تبدیل این ضعفها به بهانهای برای عقبنشینی از آرمانها، همان نقطهای است که امام آن را «خیانت سهمگین» مینامد.
از منظر جامعهشناختی، جمهوری اسلامی یک دولت معمولی نیست؛ یک پروژه هویتی ـ تمدنی ناتمام است. پروژهای که با طرح ایدههایی چون حکومت دینی، مقاومت و انتظار فعال، نظم مسلط جهانی را به چالش کشیده است. طبیعی است که چنین پروژهای با فشار بیرونی، تحریم، نفوذ، ترور شخصیت و فرسایش اجتماعی مواجه شود. خدای ناکرده شکست احتمالی در این مسیر، بیش از آنکه نشانه بطلان آرمان باشد، نشانه سنگینی میدان است. خود امام تصریح میکند: «شکستن فرهنگ شرق و غرب، بیشهادت میسر نیست.»
در این چارچوب، شکست یا پیروزی را نمیتوان صرفاً با شاخصهای کوتاهمدت سیاسی سنجید. امام بارها هشدار میدهد که دشمن اگر در جنگ نظامی ناکام بماند، به جنگ فرهنگی، نفوذ، بیگانهسازی مردم از هویت دینی و حتی استفاده از «سادهاندیشان موجه» روی میآورد؛ تحلیلی که امروز در عصر جنگ شناختی و عملیات روانی، عینیت بیشتری یافته است.
از همینجا مرز پاسخ دوم با پاسخهای اول و سوم روشن میشود. کسانی که با فرض شکست، قرائت دینی یا اصل دین را زیر سؤال میبرند، عملاً منطق دشمن را پذیرفتهاند: منطق شرطیسازی حقانیت به نتیجه فوری. در حالی که امام صریحاً تأکید میکند ما هنوز «در قدمهای اول مبارزه جهانی خود علیه غرب و شرق» هستیم.
در فرازی صریح و تکاندهنده نیز میگوید:
«من باز میگویم همه مسئولان نظام و مردم ایران باید بدانند که غرب و شرق تا شما را از هویت اسلامیتان بیرون نبرند آرام نخواهند نشست… اگر آرامشان بگذارید، لحظهای آرامتان نمیگذارند.»
این سخن، پاسخ روشنی به پرسش «چرا دشمن؟» است. دشمنی، الزاماً محصول خطا نیست؛ محصول ایستادگی است. روح استکبارستیزی، روحی هویتساز است که اجازه عادیسازی سلطه را نمیدهد.
جمعبندی
اگر جمهوری اسلامی خدای ناکرده فروبپاشد، آنچه فرو میریزد یک تجربه تاریخی است، نه دین، نه تشیع و نه وعدههای قرآن. پاسخهای اول و سوم با تقلیل دین به نتیجه سیاسی، از فهم سنتهای الهی و پیچیدگی تاریخ غفلت میکنند. پاسخ دوم، اگر عمیق و غیرتوجیهگرانه تبیین شود، میتواند هم به شبهات پاسخ دهد و هم روح مسئولیت، اصلاح و امید را زنده نگه دارد. پرسش اصلی این نیست که آیا شکست میخوریم یا نه؛ پرسش این است که در کدام سوی تاریخ ایستادهایم.
منبع:
صحیفهٔ نور، ج ۲۱، ص ۳۲۵، پیام امام خمینی (ره) به مناسبت نیمهٔ شعبان ۱۴۰۹ق (۱۳۶۸ش).
نویسنده: احمد منصوری ماتک
