گسترش علوم تجربی (ساینس) و فناوریهای حاصل از آن، ما را از دین بی‌نیاز کرده، چه نیازی به دین داریم؟! دین امری اسطوره‌ای و مربوط به دورانی است که بشر توان علمی نداشته است!

پاسخ کوتاه:

اگر علم به همه ابعاد زیست انسانی پاسخ می‌داد، نیازی به دین نبود ولی علم ناتوانی‌های زیادی دارد که تنها تکیه بر آن سبب سقوط بشریت می شود؛ علم اساس و بنیانش بر مبانی ماوراء ماده است، از تبیین آخر و انتهای جهان ناتوان است، نمی‌تواند بگوید غایت و هدف این جهان چیست، اینکه چه عوامل فرامادی در جهان تأثیر گذار است، اینکه آگاهی و ذهن انسان چیست، اینکه معنای زندگی چیست، اینکه انسان کیست؟ و بسیاری از نیازهای فردی و اجتماعی بشر که تنها دین قادر به رفع آنهاست. بنابراین با توجه به محدودیتهای علوم تجربی و دانش بشری، نیاز به دین[۱] یک نیاز بنیادین است که هیچ‌ وقت ازبین نمی‌رود، ضمن اینکه می‌تواند به خود علم هم جهت بدهد و علم را به سوی مصالح جوامع بشری جهت دهی نماید

پاسخ تفصیلی:

برای روشن شدن مسأله، لازم است بررسی کنیم که علم چه محدودیت‌هایی دارد و همچنین بشر چه نیازمندی‌هایی دارد تا بعد بدانیم که آیا علوم تجربی می‌تواند همه نیازهای انسان را برطرف سازد یا نه؟

نکته اول: علوم تجربی، بر مبانی ماوراء طبیعی (متافیزیکی)، پیش فرض‌ها و اصول موضوعه‌ای پایه‌گذاری شده که اینها اموری بیرون از حیطه تجربه است و دست تجربه به آن نمی‌رسد؛ مثلا علم بدون قاعده علیت[۲] و سنخیت[۳] ارزش و اعتباری ندارد. اگر علیت و سنخیت علّی و معلولی را از علم بگیریم، علوم تجربی بنیان و اساس خود را از دست می‌دهد. پس بدون اینکه دانشمندان علوم تجربی بدانند یا ندانند، بخواهند یا نخواهند، یافته های خود را بر روی اصول و مبانی خارج از علوم تجربی بنیان نهاده‌اند که این یعنی وابستگی علوم تجربی به مبانی غیر تجربی و ماوراء مادی.

نکته دوم: علم، نمی‌تواند جهان را تبیین نهایی کند و آخر و انتهای جهان را ترسیم نماید؛ چون علم ابزار، روش و کارآیی خاصی دارد. کار علم این است که رابطه میان پدیده‌های طبیعی را با قوانین طبیعی و از روش مشاهدهِ کنترل‌پذیر، تکرارپذیر و آزمایش توضیح دهد؛ پس علم از درون جهان سخن می‌گوید و نسبت به شناخت ماورای این جهان نه ابزارش را دارد و نه قوانینش را، پس حرفی نمی‌تواند بزند.

نکته سوم:  علم، نمی‌تواند کل و مجموع جهان را تبیین کند؛ اینکه این جهان مخلوق است یا نه؟ ممکن الوجود است یا واجب الوجود، غایت این جهان چیست؟ علم هیچ چیزی نمی‌تواند بگوید و در این موارد ناتوان است؛ یعنی هم برای شناخت مبدأ جهان به بیرون از خودش محتاج است و هم در تبیین غایت حیات هم دستش بسته است، بلکه علم تنها می‌تواند اشیاء درون جهان را تبیین نماید. جان لنوکس مثالی می‌زند که علم می‌تواند برای ما توضیح دهد که موتور جت چگونه کار می‌کند اما نمی‌تواند به ما بگوید که سازنده موتور جت کیست و از کجا آمده است. در مورد کل و مجموع جهان هم، علم همین است؛ فرایندهای موجود جهان را توضیح می‌دهد اما اینکه چرا جهان هست، چرا این قوانین را دارد، کار علم نیست. اینجاست که چیز دیگری باید بیاید آن را حل کند. از این رو علم، به اموری فراتر از اابزار حس و تجربه نیازمند است.

نکته چهارم: علم، نسبت به شناخت عوامل فرافیزیکی مؤثر در جهان ناتوان است؛ اینکه این عوامل چیست و چگونه اثر می‌گذارد، آیا این عوامل خداست، آیا فرشته است؟

نکته پنجم: علم، درکی از ذهن و آگاهی ندارد و چیستی آن را نمی‌شناسد و نمی‌داند چگونه در جهان اثر می‌گذارد؟ علم توضیحی ندارد. کسانی هم‌که ادعا می کنند این امور را از راه عصب و فیزیولوزی پاسخ می‌دهیم، تنها می‌توانند همبسته‌های عصب که امری تجربه پذیر است را توضیح دهند. اینکه انسان همواره و در طول شبانه روز شناخت و آگاهی پیدا می‌کند، تصمیم می‌گیرد و حرکت می‌کند، علم توضیحی ندارد و قادر به شناخت آنها نیست.

نکته ششم: یکی دیگر از محدودیت‌های علم، معنابخشی به زندگی انسان است. اگرچه علم، سیستم مادی و بدن انسان را توضیح می‌دهد اما نمی‌تواند به زندگی انسان معنا بدهد؛ بتواند تبیین کند که برای چه به این دنیا آمده‌ام، بگوید من کیستم، چه جایگاهی در نظام هستی دارم و هدف از زندگی چیست؟ وقتی نمی‌تواند معنای زندگی را به انسان بدهد، وقتی نمی‌تواند انسان را به خودش بشناساند، در اینجاست که نیاز به دین مشخص می‌شود. چه هدفی در زندگی نیاز داریم، اینجاست که دین کشف معنی می‌کند. اینکه چه هدف و غایتی در زندگی انتخاب کنیم نیاز به دین داریم. اینکه آیا بعد از دنیا هم چیزی هست، حیاتی هست، فیزیک و سایر علوم تجربی حرفی برای گفتن ندارند و ساکت‌اند و اینهاست که می‌تواند فلسفه حیات را عوض کند و وقتی فلسفه حیات عوض شد، مسیر زندگی ما تغییر می‌کند. لذا اینجاست که تنها دین عهده‌دار این میدان است.

نکته هفتم: ضمن اینکه گاهی انسان به واسطه علم، مشکلات و آسیبهای جبران ناپذیری را هم پدید می‌آورد؛ با علم سلاح اتمی، میکروبی ساخته می‌شود، اما علم به انسان نمی‌گوید سلاح مرگبار بساز یا از قدرت من استفاده کن و زندگی ساز باش. بلکه ایدئولوژی است که به انسان می‌گوید از این علم چگونه استفاده کن. انسان غیر از علم، نیازمند به راهنمای انتخاب هدف، مسیر و رفتار است. گاندی می‌گوید «غرب، جهان را خوب شناخت و توانست از علم استفاده کند و بر جهان مسلط شود ولی خودش را نشناخت و هرچه در علم جلو رفت، در خودشناسی عقب رفت». ویل دورانت می‌گوید «ما از نظر علم و تکنولوژی و ابزار خیلی قوی شدیم، اما در انتخاب یک هدف صحیح فقیریم». تمدن‌جدید نتوانسته هدف درستی به انسان بدهد. علم هرچه پیشرفت کند خوب است اما در یک جهت پیش می‌رود، بخشی از نیازهای انسان را تأمین می‌کند. اینکه این علم چه مسیری را انتخاب کند، دستش خالی است و چیز دیگری باید این خواسته را تامین کند؛ حال اگر آن جهت دهنده، دین باشد، یک طور جهت می‌دهد و اگر دین نباشد، ایدئولوژی بشری پیش می‌آید و به گونه دیگر جهت می‌دهد؛ مثلا فاشیسم یک ایدئولوژی مدرن است، سوسیالیسم یک ایدئولوژی مدرن است، لیبرالیسم یک ایدئولوژی مدرن است، فمینیسم یک ایدئولوژی سیاسی مدرن است که ایدئولوژی فمینیستی را با آموزه‌های مسیحی درآمیختند! چرا این جریانها پدید آمدند؟ مگر در دنیای علم زندگی نمی‌کردند؟ مگر همه چیز را علم جواب می‌دهد؟! چون از دین بریدند سراغ این ایدئولوژی‌ها رفتند.

 

[۱] – مقصود از دین، دین الهی اسلام است که کتاب مقدس آن از دسترس تحریف به دور مانده و در کنار عترت تا قیامت تضمین شده است.

[۲] – اصل علیت یعنی هر پدیده‌ و چیزی که قبلا نبوده و بعد به وجود آمده، ناگزیر باید وجود آورنده‌ای داشته باشد. مثلا کاغذ سفیدی که روی آن نقشه ساختمان طراحی شده، این نقشه بدون طراح امکان به وجود آمدن ندارد؛ چه آن طراح به طور مستقیم، انسان باشد یا انسان به کمک سیستم‌های هوشمند آن را طراحی کرده باشد.

[۳] – سنخیت علت و معلول یعنی اینکه انتظار داشته باشیم یک معلول خاص از یک علت خاص به وجود آید نه هر چیز از هر چیز دیگری ایجاد شود؛ مثلا انتظار می‌رود باران از ابرها ببارد نه از سنگها و یا اینکه آتش علت سوزاندن باشد نه علت سرد شدن. (اگرچه ممکن است مواردی به صورت اعجاز به‌گونه‌ای دیگر عمل کند؛ مثلا آتش نمرودیان حضرت ابراهیم (علیه السلام) را نسوزاند، این هم در قاعده علیت قرار دارد؛ اینکه علت نسوزاندن، طبیعی و محسوس نیست بلکه ماوراء طبیعی و اراده الهی است. لذا با کمترین توجه بدیهی بودن سنخیت روشن می‌شود.

آخرین سئوالات و شبهات

با عرض سلام و خسته نباشید موضوعی که مدتی هست که ذهن منو درگیر کرده وجود برده‌داری در دین اسلام هستش همونطور که خودتون هم استحضار دارید در آیات متعددی از قرآن ، مجاز بودن این کار بهش اشاره شده و حتی احکامش هم توضیح داده شده برای مثال آیات 30 و 31 سوره نور - ایات 3 ، 25 ، 36 ، 92 سوره نساء - آیه 177 سوره بقره - آیه 70 سوره نحل - و ایات 50 و 52 سوره احزابو همین طور احادیث متعددی که شاید بیان کردن همه انها روز ها زمان ببرهو همینطور که می‌دونین اسلام کتاب قرآن را آخرین کتاب از طرف خدا می‌دونه و میگه که مطالب اون تا ابد قابل استفاده و درست هستند و طبق دستورات اون باید عمل کرد و همچنین دستورات خدا در اون به صورت واضح بیان شده نمیشه گفت در حالی که عین متن قرآن داره یک چیزو میگه منظور اون چیز دیگری هست ممکنه تفاسیر سطح بالاتری وجود داشته باشه ولی خود متنو نمی‌شه انکار کرد وگرنه تمام دستورات دین می‌تونن انکار بشنو همچنین طبق اصل حجیت فعل معصوم ، هر کاری که توسط معصومین انجام بشه درست و حلال است و تمام معصومین از پیامبر (ص) تا امام حسن عسکری (ع) غلام و کنیز داشته اندتمام موارد بالا که خلاصه‌شونو من گفتم شبهات بسیار زیادی رو درست می‌کنندو خب خود وجود برده داری اشکالات اخلاقی زیادی وجود داره و عقل و منطق اصلاً حکم نمی‌کنه که این کار درستی باشه یکی از این اشکالات اخلاقی که اینجا می‌خوام بهش اشاره کنم اینه که اگه رابطه جنسی با یک خانم آزاد بدون رضایت وی صورت بگیره گناه بزرگی هست و حتی ممکنه باعث اعدام فرد گناهکار هم بشه ولی اگه اون فرد برده باشه دیگه این بار گناه محسوب نمی‌شه یا به صورت مکرر دیده شده که در دین اسلام و همچنین حتی شیعه زمانی که پدر و مادر یک کودک هردو برده باشند فرزند اون‌ها که تازه و بدون هیچ گناهی به دنیا آمده اون هم برده بوده استهمچنین این کار نوعی بی‌عدالتی محسوب میشه گاهی افرادی که مستقیماً با اسلام جنگی نداشتند هم به عنوان برده گرفته میشن مثل همسران کسانی که با مسلمانان جنگیدنند آزاد بودن و اختیار داشتن که از حقوق طبیعی انسان‌هاست اینکه یک نفر این حقوق از دست بده ظلم هست و داره این دو نعمت الهی ازش سلب میشه یا به شدت محدود میکنه به جای اینکه تقوای و ایمان فرد در نظر گرفته بشه حتی اگر اسلام به خوش رفتاری با آنها اشاره کرده باشه و یا حتی گاهی اوقات توصیه هم به آزاد کردن اون‌ها کرده باشه هیچ وقت این کارو حرام اعلام نکرده و خواسته و ناخواسته طبیعتاً فسادهای خیلی شدیدی در جامعه شکل می‌گیرهو خود ائمه که به عنوان الگوی تمام مردم تا روز قیامت شناخته می‌شن این کار انجام دادندر تحقیق‌های خودم پاسخ‌های زیادی رو شنیدم و دیدم ولی هیچ کدوم مرا قانع نکرده که با دلیل تعدادی از اونا ها رو میگم اولین پاسخ حذف تدریجی این موضوع و واقع‌گرایی درباره وضعیت اون زمان جامعه هستش خوب مشکل اصلی اینجاست که دستورات قرآن جاودانه هستند و مخصوص یک زمان خاصی نیستند مگر اینکه خود قرآن بگه این زمان خاص بگه ، برده‌داری در قرآن به زمان خاصی محدود نشده پس طبق نظر قرآن تا ابد مجازه خب این خودش این پاسخ کاملا رد میکنه همینطور فعل ائمه هم همین شرایطو داره آنها به عنوان الگوی مردم خودشون باید به عنوان اولین نفرها این کار انجام نمی‌دادند و به مرور زمان اونو ز بین می‌بردن از طرف دیگه اسلام در عمل هیچ وقت همچین کاری انجام نداد و نتونست تا مدت‌ها حتی بعد امامت امام زمان (عج) برده داری حذف کنهپاسخ دیگه ‌میتونه این باشه که اسلام با برده‌ها خیلی خوب رفتار کرده و باعث پرورش اونا شده ولی خب اینجا هم مشکل منطقی و عقلانی سلب دو نعمت مهم الهی رو داریم همچنین در خیلی از موارد هیچ حق قانونی برای نه گفتن جود نداشته برای برده‌ها مثل رابطه جنسی که اشاره شد همچنین هیچ ضمانتی برای جلوگیری از سوء استفاده وجود نداشته و اینکه بخواهیم جلوی سو استفاده رو بگیریم در عمل محال هست این کار اسلام خیلی بهتر از بقیه بوده ولی باز هم راه درست به نظر نمیاد پرورش واقعی و حقیقی باید با اختیار و آزادی انتقال پیدا کنه و صرف آموزش تعالیم به دیگران دلیل موجهی برای بدیل کردن اون‌ها به برده نیست پس این جواب هم ین کارو موجه نمی‌کن پاسخ دیگه اینه که در زمان حاضر به دلیل غیبت امام زمان (عج) این احکام منتفی هستنداینکه این کار به دلیل عدم حضور ایشان فعلا منتفی باشه درست است و مشکلی ندارد ولی این خود صورت مسئله را پاک میکند و به خود سوال جواب نمیدهدپاسخ دیگر می‌تونه تفاوت های زیاد جامعه فعلی با آن زمان باشه چ این تصمیم مقتضی آن زمان بودهماهیت این پاسخ همان پاسخ اول یعنی حذف تدریجی هست و خب مشکل هم همان است و پاسخ دقیق و منطقی نمیباشدباتوجه به تمام این مسائل درخواست دارم پاسخ خودتون برای من ارسال کنید و بفرمایید که از نظر علما شیعه چه توجیهی برای این وجود دارد شاید این موضوع در برابر زیبایی های دیگر اسلام کم اهمیت جلوه کند ولی در صورت وجود این مشکل الهی بودن دین زیر سوال خواهد رفت با توجه به اهمیت بسیار زیاد این موضوع برای من پیشاپیش از ارسال جواب دقیق تشکر میکنم
با سلامبنده به علت اینکه برخی از دوستانم تفکرات انجمنی دارند در معرض یکسری شبهات قرار گرفتم از طرفی خودم در مسائل عقیدتی پیشینه و دست پری ندارم پس به این نتیجه رسیدم که نیاز به تحقیق و مطالعه بیشتری در این مباحث دارم.طبق مطالعه‌ای که از کتاب ولی فقیه علامه مصباح داشتم اصل اینکه در عصر غیبت باید از فقیه جامع الشرایطی تبعیت کرد طبق توقیع شریف و عقل به نظرم غیرقابل انکار اومدولی اینکه این تبعیت باید حتما در قالب یک حکومت اسلامی باشه؟ برام ابهامه.تنها جوابی که به ذهنم متبادر میشه اینه که همون فقیه که مردم ازش تبعیت میکنن مثل مرحوم امام تشخیص بده که باید حکومت تشکیل بشه. که در این صورت هم برام این سوال پیش میاد که چه شرایط خاصی در زمان انقلاب چنین اقتضایی کرده؟ درحالیکه بسیاری دیگه از علمای بزرگ تاریخ شیعه این شرایطو نداشتن و تشکیل حکومت ندادن؟از طرفی منطقا نمیبایست ائمه و دین قبل از آغاز عصر غیبت کبری راهکاری مشخصی برای زیستن در این عصر داده باشند؟! برای مثال من درمورد «تقیه» شنیدم و با وجود جنگ های پیاپی بین جبهه مقاومت و استکبار در لبنان، سوریه، یمن و ایران و شهادت بسیاری از شیعیان بیشتر برام محل شبهه قرار میگیره که آیا قیام به صلاح بود؟ چرا مثل مرحوم کلینی بنا رو به سکوت نذاریم و بجاش به حفظ و ترویج عقاید شیعه در میان مردم بپردازیم؟متشکر میشم اگر در راستای شبهاتی که گفتم راهنماییم کنید و سرنخ‌ها و منابعی (چه کتاب، چه رسانه، چه دوره یا کلاس) بهم بدین تا بتونم با مطالعه و تحقیق دانسته هام رو کامل و عقایدم رو متسحکم کنم.
پیامبر اعظم و طلاق زینب؛ حقیقت «تخفی فی نفسک»
می‌گفتید پرچم توسط رهبری به دست امام‌زمان می‌رسد، اما شهیدش کردند!

آخرین مطالب علمی

آخرین اخبار

پستی پیدا نشد

تولیدات چند رسانه ای