تبشیر مسیحی در طول تاریخ دو هزار ساله خود، چرخشی بنیادین را تجربه کرده است. واکاوی منابع تاریخی و الهیاتی نشان میدهد که میان مأموریت نخستین حضرت عیسی و شاگردانش با فعالیتهای تبشیری کلیسا در سدههای بعد، تفاوتهایی ماهوی در اهداف، قلمرو و روشها وجود دارد. این تغییرات را میتوان در چند محور کلیدی دستهبندی کرد:
۱. تفاوت در قلمرو و مخاطب: از «گوسفندان گمشده اسرائیل» تا «تمام امتها»
بزرگترین تفاوت در آغاز این مسیر، مربوط به محدوده جغرافیایی و انسانی دعوت است. سیره حضرت عیسی بر اساس متون اناجیل، متمرکز بر قوم بنیاسرائیل بود. او مأموریت خود را صراحتاً منحصر به «خاندان اسرائیل» میدانست و حتی در مواجهه با دیگران (مانند زن کنعانی) تأکید میکرد که برای هدایت اقوامی غیر از بنیاسرائیل فرستاده نشده است. حواریون نیز در زمان حیات وی و حتی تا مدتی پس از او، همین رویه را حفظ کرده و تنها در میان یهودیان فعالیت میکردند.
اما پس از عیسی، بهویژه با ظهور پولس، این مرز شکسته شد. پولس رویکرد تبشیر را از یک دایره قومی به یک حرکت جهانی تبدیل کرد. او با لغو برخی از احکام شریعت موسوی (مانند ختنه و قوانین طهارت غذایی؛) تلاش کرد تا پذیرش مسیحیت را برای ملل غیر یهودی آسان کند. این حرکت باعث شد مسیحیتی که ریشه در سنتهای عبری داشت، به دینی جهانی تبدیل شود که شرق و غرب را به هم پیوند میداد، اما در عین حال از سنتهای اصیل عیسوی فاصله میگرفت.
۲. تفاوت در کانون پیام: از «ملکوت خدا» تا «شخص عیسی مسیح»
در زمان حضرت عیسی، محوریترین موضوع تبشیر، مژده دادن به «ملکوت خدا» (پادشاهی خداوند بر زمین در برابر پادشاهی شیطان) بود. پیام عیسی، دعوتی معنویتگرا به توبه، تواضع و آمادگی برای حاکمیت الهی بود. در این دوره، عیسی خود را به عنوان رسولی معرفی میکرد که راه رسیدن به این ملکوت را هموار میکند.
در دورههای بعد، بهویژه در الهیات پولسی و پس از آن در ساختار کلیسایی، کانون تبشیر از «پیام ملکوت» به «ایمان به شخص عیسی» تغییر یافت. در این پارادایم، ایمان به الوهیت مسیح، مصلوب شدن و رستاخیز او به عنوان تنها راه نجات معرفی شد. به عبارتی، دعوتِ «آموزهمحور» که بر پایه بازگشت به فطرت و بندگی خدا بود، جایش را به دعوتی «شخصمحور» داد که نجات را تنها در گرو پیوند با مسیح و عضویت در نهاد کلیسا میدانست.
۳. تفاوت در ماهیت فعالیت: از «بشارت معنوی» تا «پروژه مسیحیسازی» (تنصیر)
تبشیر در سیره اولیه، عملی انفرادی، معنوی و مبتنی بر هدایت قلبی بود. اما مسیحیت در سدههای اخیر، بهویژه از زمان تأسیس «مجمع تبشیر ملتها» در واتیکان، تبشیر را به یک سیستم اداری و وزارتخانهای تبدیل کرد. اینجا مرز میان «تبشیر مسیحی» (معرفی پیام انجیل) و «مسیحیت تبشیری» (تنصیر) پررنگ میشود.
در حالی که تبشیر اولیه بر پایه محبت و ابلاغ رسالت بود، فعالیتهای میسیونری مدرن (تنصیر) اغلب با اهداف آماری، جمعآوری پیروان و حتی همسویی با سیاستهای استعماری همراه شد. میسیونرهای جدید از ابزارهایی چون خدمات پزشکی، آموزشی و رسانهای نه صرفاً برای خدمت، بلکه به عنوان «پل نفوذ» برای مسیحی کردن مسلمانان و دیگر جوامع استفاده کردند. این رویکرد که بر پایه دانش «میسیولوژی» (تبشیرشناسی) استوار است، برخلاف تبشیر ساده حواریون، یک جنگ نرم سازمانیافته برای استحاله هویتی است.
۴. تفاوت در برخورد با فرهنگ بومی: از «ایمان درونی» تا «استخراجگرایی»
حواریون و شاگردان اولیه عیسی، با حفظ هویت و سنتهای خود به مسیح ایمان داشتند. اما رویکرد سنتی کلیسا در قرون وسطی و دوران استعمار، بر پایه «استخراجگرایی» بود؛ یعنی نوکیش باید از تمام پیوندهای فرهنگی و ملی خود جدا میشد و در فرهنگ غربی-مسیحی ذوب میگردید.
در دوران معاصر، این رویه دوباره تغییر کرده و به سمت «همبافتمندسازی» (Contextualization) حرکت کرده است. در این مدل جدید (که خطرناکترین آن جنبشهای درونی است)، به میسیونرها آموزش داده میشود که به جای تغییر فرم، در محتوا نفوذ کنند. آنها به نوکیشان القا میکنند که میتوانند هویت اسلامی خود را حفظ کنند، به مسجد بروند و نام اسلامی داشته باشند اما در قلب خود مسیحی باشند. این ترفندهای پیچیده که برای دور زدن قوانین ارتداد و نفوذ در لایههای پنهان جوامع اسلامی طراحی شده، فرسنگها با صداقت و سادگی تبشیر در عصر رسولان فاصله دارد.
بنابراین مهمترین تفاوت در این سیر تاریخی، تبدیل یک «دعوت فطری و الهی برای تحقق پادشاهی خدا» به یک «سیستم پیچیده، آکادمیک و سیاسی برای گسترش اقتدار تشکیلاتی کلیسا» است. در حالی که تبشیر عیسی و حواریون بر پایه حقیقت و معنویت بود، تبشیر نوین (بهویژه در لایههای صهیونیستی و اوانجلیکال آن) بر پایه ابزارهای رسانهای، روانشناسی نفوذ و بهرهگیری از شکافهای اجتماعی برای تغییر آمار مذهبی جهان استوار شده است.
نویسنده: سید ابوالقاسم ظریف
