شبهه «ماشین ارزان با جمله مذهبی» در برابر «ماشین لوکس بینشانه دینی»، یک مشاهده روزمره را به داوری ارزشی تعمیم میدهد و از دل آن، رابطهای علّی میان فقر و دینداری و در مقابل، رفاه و بیدینی میسازد. این الگو، نه توصیف جامعهشناختی است و نه تحلیل علمی؛ بلکه نمونهای روشن از تعمیم ناروا و جابهجایی علت و معلول است. در این روایت، دین نه بهمثابه حقیقت یا نظام معنایی، بلکه بهعنوان پناهگاه طبقات مستضعف تصویر میشود؛ تصویری که مستقیماً به حذف دین از زندگی «موفق» و «پیشرفته» منتهی میگردد. این همان منطق الحاد عملگرا است: حذف دین از زندگی، بدون ورود به مناقشه فلسفی.
آیا رفاه ملازم بیدینی است؟
اگر ادعای شبهه معتبر بود، باید میان «ثروت»، «علم» و «بیدینی» همبستگی پایدار و قابل سنجش وجود میداشت. اما دادههای معتبر بینالمللی خلاف این را نشان میدهد.
مؤسسه تمپلتون یکی از بزرگترین نهادهای حامی پژوهشهای علمی در جهان است که بهطور خاص بر گفتوگوی علم، فلسفه و دین سرمایهگذاری میکند. بسیاری از دانشمندان برجستهای که از این بنیاد حمایت شدهاند، نهتنها بیدین نیستند، بلکه از امکان عقلانی ایمان دفاع میکنند. بنیانگذار آن، «جان تمپلتون»، از میلیاردرهای شناختهشده قرن بیستم، دینداری را بخشی از عقلانیت زیست انسانی میدانست، نه مانع پیشرفت. (۱)
همچنین گزارشهای مرکز پیو نشان میدهد در جوامع توسعهیافته، دینداری الزاماً به طبقات فقیر محدود نیست و در میان اقشار تحصیلکرده و مرفه نیز حضور معنادار دارد. بنابراین گزاره «هر که مرفه است، بیدین است» نه آماری است، نه تجربی؛ بلکه صرفاً یک روایت ایدئولوژیک است که بر دادهها تحمیل میشود. (۲)
کرامت، نه فقر و نه ثروت
قرآن کریم، معیار ارزش انسان را نه دارایی میداند و نه فقر و بی چیزی، بلکه ملاک را تقوا و مسئولیتپذیری قرار میدهد: «ای مردم! ما شما را از مرد و زنی آفریدیم و شما را تیرهها و قبیلهها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ گرامیترین شما نزد خداوند، پرهیزکارترین شماست.»(حجرات، ۱۳)
در منطق قرآن، فقر نه فضیلت است و نه نشانه قرب الهی. حتی در سطح اجتماعی، فقر یک وضعیت مسئلهدار است که باید رفع شود: «و از اموالشان حقی معلوم است، برای سائل و محروم.» (ذاریات، ۱۹)
این آیه صریحاً نشان میدهد فقر، وضعیتی است که نیازمند جبران و سیاستگذاری فرهنگی –اقتصادی است، نه تقدیس.
واکنش دین نسبت به فقر
تعبیر «کادَ الفَقرُ أن یَکونَ کُفراً» یعنی فقرِ رهاشده و ساختاری، میتواند انسان را تا مرز فروپاشی اعتقادی پیش ببرد. ازاینرو، نسبت دادن دینداری به فقر اقتصادی، نه پشتوانه روایی دارد و نه با منطق اسلامی سازگار است.
فقر و غنا؛ هر دو میدان ابتلا
قرآن کریم، فقر و ثروت را نه شاخص حقانیت، بلکه میدان آزمون میداند: «وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَهً»؛ «و شما را با بدیها و خوبیها میآزماییم.» (انبیاء، ۳۵)
همانگونه که ثروت میتواند انسان را به طغیان بکشاند:«چنین نیست؛ انسان طغیان میکند، از اینکه خود را بینیاز ببیند.»(علق، ۶–۷)، فقر نیز میتواند زمینه لغزش باشد.
دین، نه مدافع فقر است و نه توجیهگر ثروت؛ بلکه ناظر به نحوه مواجهه اخلاقی و عقلانی انسان با هر دو است.
از نشانه ظاهری تا داوری اعتقادی
نوشتن یک جمله مذهبی بر خودرو، نشانه ایمان عمیق نیست؛ همانگونه که نبود آن، دلیل بیدینی نیست. دین در منطق اسلامی، امری وجودی و رفتاری است یعنی ایمان و عمل صالح است، نه رفتاری نمایشی: «نیکی آن نیست که روی خود را به شرق و غرب کنید، بلکه نیکی، ایمان به خدا… و انفاق در راه خداست.» (بقره، ۱۷۷)
تبدیل نشانههای ظاهری به معیار داوری درباره ایمان یا عقلانیت، همان سطحینگریای است که کل شبهه بر آن بنا شده است.
جمعبندی
شبهه پیوند فقر با دینداری، نه پشتوانه قرآنی دارد، نه اعتبار روایی، و نه تأیید تجربی. قرآن، کرامت را به تقوا گره میزند، فقر را مسئله میداند، و ثروت را آزمون. دادههای بینالمللی نیز نشان میدهند که علم و رفاه، ملازم بیدینی نیستند.
ازاینرو، دوگانه «زندگی مرفهِ بیدین» در برابر «فقرِ دیندار»، نه تحلیل واقعیت، بلکه تحمیل یک روایت ایدئولوژیک بر واقعیت اجتماعی است.
منبع:
۱.https://en.wikipedia.org/wiki/John_Templeton_Foundation
۲.https://www.pewresearch.org/religion/2025/05/06/religious-importance-and-religious-affiliation/
نویسنده: احمد منصوری ماتک
