مفهوم «ربودگی» (Rapture) یکی از بحثبرانگیزترین و در عین حال پیچیدهترین آموزهها در فرجامشناسی مسیحی است. این واژه که ریشه در واژه یونانی Harpazo (به معنای ربودن یا با قدرت گرفتن) دارد، به واقعهای اشاره میکند که در آن ایمانداران به مسیح، پیش از بازگشت نهایی او، از زمین به آسمان برده میشوند تا با خداوند در ابرها ملاقات کنند. اگرچه این مفهوم در بطن خود پیامی از امید و نجات دارد، اما در دهههای اخیر، توسط جریان صهیونیسم مسیحی به ابزاری برای توجیه سیاستهای جنگطلبانه و خوانشهای تحتاللفظی و افراطی تبدیل شده است.[۱] این یادداشت به واکاوی این مفهوم از منظر کتابمقدس پرداخته و تضاد میان برداشتهای افراطی لابیهای آخرالزمانی با گفتمان غالب مسیحیت را تبیین میکند.
مفهوم ربودگی در الهیات و کتابمقدس
ریشه اصلی این آموزه به رساله اول تسالونیکیان[۲] بازمیگردد که میگوید: «خداوند با بانگ بلند و آواز فرشته مقرب و صور خدا از آسمان فرود خواهد آمد… آنگاه ما که زنده و باقی هستیم، با ایشان در ابرها ربوده خواهیم شد تا خداوند را در هوا ملاقات کنیم».
در الهیات سنتی، این واقعه بخشی از بازگشت جلالیافته مسیح است. با این حال، تفاوتی اساسی میان «بازگشت دوم» و آنچه امروزه «ربودگی مخفیانه» نامیده میشود، وجود دارد. منتقدان الهیاتی بر این باورند که کتابمقدس بازگشت مسیح را واقعهای پرسرصدا و آشکار توصیف میکند (با صدای شیپور و فریاد)، نه یک ناپدید شدن ناگهانی و نامرئی. عباراتی مانند «مانند دزد در شب» در متن کتابمقدس به معنای «غافلگیرانه بودن» زمان وقوع است، نه مخفیانه بودنِ فیزیکی آن؛ چرا که پطرس رسول تأکید میکند در آن روز عناصر جهان با حرارت ذوب خواهند شد و آسمانها با صدای عظیمی از میان خواهند رفت[۳].
ظهور دیسپنسیشنالیسم (دورهگرایی) و انحراف از سنت
تا قرن نوزدهم، مفهوم «ربودگی مخفیانه» در کلیسا جایگاهی نداشت. این آموزه در سال ۱۸۳۰ توسط «جان نلسون داربی»، واعظ انگلوایرلندی، در قالب تفکری به نام «دیسپنسیشنالیسم» (دورهبندی الهی) ابداع شد. داربی تاریخ را به دورههای مختلف تقسیم کرد و معتقد بود که «اسرائیل» و «کلیسا» دو قوم کاملاً مجزا با برنامههای نجات متفاوت هستند.
طبق این نگاه، ساعت نبوی خداوند تنها زمانی شروع به تیکتاک میکند که یهودیان در سرزمین اسرائیل مسلط باشند. ربودگی در این منظومه، به معنای خروج کلیسا از صحنه است تا یهودیان وارد یک دوره هفتساله «مصیبت بزرگ» شوند که پایان آن به جنگ آرماگدون ختم میشود. این تفکر بعدها توسط «سی. آی. اسکوفیلد» در انجیل مرجع او و در قرن بیستم از طریق آثار عامهپسندی چون رمانهای «جامانده»[۴] به فرهنگ عمومی مسیحیان آمریکا تزریق شد و الهیات را به یک «چکلیست» سیاسی تبدیل کرد.
صهیونیسم مسیحی؛ الهیات در خدمت جنگ
صهیونیستهای مسیحی افراطی، به رهبری چهرههایی چون جان هیگی، مفهوم ربودگی را از یک امید روحانی به یک ضرورت سیاسی تغییر دادهاند. هیگی، بنیانگذار سازمان «مسیحیان متحد برای اسرائیل» (CUFI)، صراحتاً بیان میکند که «اسرائیل ساعت نبوی خداست». در این دیدگاه افراطی:
- اهریمنسازی از دشمنان: کشورهایی چون ایران و روسیه به عنوان نیروهای شیطانی (پارس و ماجوج) تصویر میشوند که باید در جنگ نهایی نابود شوند.
- تقدیس رهبران سیاسی: افرادی چون دونالد ترامپ نه به عنوان سیاستمدار، بلکه به عنوان «تدهینشده الهی» نگریسته میشوند که وظیفه دارند آتش آخرالزمان را برای بازگشت مسیح روشن کنند.
- یهودستیزی آخرالزمانی: علیرغم حمایت ظاهری، این الهیات معتقد است دوسوم یهودیان در جنگهای پایان جهان کشته خواهند شد و مابقی باید به مسیح ایمان بیاورند؛ نگاهی که یهودیان را صرفاً «ابزاری» برای تحقق نبوت میبیند.
یکی از نمونههای بارز این افراطگرایی، تلاش برای ساخت «معبد سوم» در اورشلیم و پروژه «گوساله سرخموی» است که به باور آنها پیششرط پاکسازی معبد و وقوع آرماگدون است.
تضاد با گفتمان غالب مسیحیت
این برداشتهای افراطی با مخالفت شدید بدنه اصلی و سنتی مسیحیت روبرو شده است. تفاوتهای کلیدی عبارتند از:
- الهیات صلح در برابر الهیات جنگ: در حالی که لابی ربودگی از «عیسای جنگجو» و «خشونت بیحد و حصر» سخن میگوید، گفتمان غالب مسیحی بر عیسای صلحطلب و «بره قربانی» تأکید دارد. پاپ لئون چهاردهم صراحتاً این رویکرد را سرزنش کرده و اظهار داشته است که «خدا را نمیتوان در خدمت تاریکی و جنگ گرفت» و عیسی دعای کسانی که جنگ به راه میاندازند را رد میکند.
- وحدت قوم خدا: کلیساهای سنتی (کاتولیک، ارتدوکس و گروهی از پروتستانها) معتقدند عهد خدا با بشریت بر اساس نژاد یا تصرف سرزمین نیست.
- محکومیت توسط پاتریارکهای اورشلیم: رهبران قدیمیترین کلیساهای جهان در اورشلیم، صهیونیسم مسیحی را یک «ایدئولوژی مخرب» نامیدهاند که باعث سردرگمی مؤمنان و آسیب به وحدت کلیسا میشود. آنها معتقدند استفاده از نام خدا برای توجیه کشتار غیرنظامیان در جنگهایی «سنگینترین گناه» ممکن است.
بنابراین در الهیات مسیحی مفهوم ربودگی در اصل خود، دعوتی به بیداری روحانی و انتظار برای ملکوت خداست. اما جریان صهیونیست مسیحی با تلفیق ناسیونالیسم افراطی و الهیات داربی، آن را به یک «نقشهراه برای ویرانی» تبدیل کردهاند. تفاوت میان این لابی قدرتطلب و مسیحیت اصیل در این است که صهیونیسم مسیحی به دنبال تسریع جنگ برای ظهور مسیح است.
منابع:
۱. The Rapture Lobby: Christian Zionism and America’s Holy War in Iran
۲. John Hagee, Christian Zionism, and apocalyptic visions in the age of Trump
۳. A Secret Rapture? History and Pillars
۴. Christian Nationalists in US Government Push Attacks on Iran as Holy War
۵. U.S. troops told Iran war will bring on biblical end times
۶. Christians United for Israel – Wikipedia
[۱] برای نمونه: مایک پمپئو در سخنرانی ۲۸ ژوئن ۲۰۱۵ در مراسم «God and Country Rally» در کلیسای Summit در ویچیتا، کانزاس گفت:«ما به مبارزه با این نبردها ادامه خواهیم داد. این یک مبارزه بیپایان است. تا آن لحظهای که کشیش فاکس دربارهاش صحبت کرد، تا ربودگی، بخشی از آن باشید، در مبارزه باشید. طلب بخشش کنید، حکمت او را جویا شوید و به فراخوان کشیشتان برای عمل پاسخ دهید، و چیزهای بزرگ به ملت و جهان ما عطا خواهد شد.» منبع: https://youtu.be/3N2bOVd9_n8?si=-zrT-YU5BlRk968T
[۲] عهد جدید،رساله اول تسالونیکیان (باب ۴، آیات ۱۶-۱۷) ۴:۱۶-۱۷
[۳] عهد جدید، رساله دوم پطرس (باب ۳، آیه ۱۰) ۳:۱۰
[۴] رمانهای «جامانده» (Left Behind) توسط تیم لاهایه (Tim LaHaye) و جری جنکینز (Jerry Jenkins) نوشته شدهاند. این مجموعه رمان که بیش از ۸۰ میلیون نسخه از آن به فروش رسیده است، وقایع مربوط به «ربودگی» (Rapture) و «آرماگدون» را در قالب داستانهای تخیلی آخرالزمانی به تصویر میکشد [۴۴۰، ۴۷۵]. این کتابها تأثیر عمیقی بر نسلهایی از مسیحیان تبشیری (اونجلیکال) داشته و برداشت آنها از وقایع پایان جهان را شکل دادهاند. همچنین اقتباسهای سینمایی از این رمانها ساخته شده است.
نویسنده: سید ابوالقاسم ظریف
